تبلیغات

به انتظار نبودی



انتظار




دلم ساعتی برایت تنگ است انگار سالهاست از نبودنت میگذرد چقدر خوش خیال 
نشسته ام به انتظار لحظه از خنده های تاریخ 
خاطراتت را ورق میزنم هنوز مانده گرچه رفته ای 
تقلا میکنم بودنت را التماس شنیدن صدایت که با عشق صدایم میکرد تنهای من حالت چطور است
آن شیطنت های دلبرانه آن همه خنده های پاک آن همه رویا پردازی کودکانه...
شاید من اشتباه میکردم رفتنت را پذیرفتم
صدای اجبار بر تنم شلاق میزند
بگو بدانم تو هم دلت تنگ است؟
از نوشته هایم خبر داری؟
یادگاری هایم را نگه داشته ای؟
نوشته هایت را میخوانم ، میبینم و با اشک التماس میکنم به ثانیه گردان ساعت تا کمی 
برخلاف وظیفه اش گردش کند
انگار همین دیروز از کنارم قدم به جاده گذاشته ای ساعت به من میخندد و میفهمم که 
حتی از ساعت هم کاری بر نمی اید او شاید ثانیه ای برگردد شاید روزی برگردد شاید 
سالی برگردد ولی تو سالهاست که رفته ای
گفته بودی خدایم تو را حافظ است 
انتظار امدنت را بر دیوار اتاقم حک کردم او هم ویران شد
مخروبه ی تنهایی هایم را حس میکنی؟
هیچ کس حاضر به گرد گیری نیست
امدنشان گرد خاک را بیشتر میکند 
دلم برایت تنگ است
زمزمه ی صدایت هنوز هم در گوشم بلوا میکند 
خواستنی هایت هنوز یادم هست کهنه عکس هایت را می اورم دلم تورا مالک میداند 
ولی حقیقت را میپذیرم.دستانم را به سمت تجسم چهره ات دراز میکنم برایم نزدیک 
است ولی همچون سراب دور میشود
خداوندا حافظش باش عشق اولی که ترک وجودش ویرانه ی پیکره ام را باعث شد


Click to view full size image


زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر كرد

 

گفت:تنهایی

گفتم:آره

 

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 

گفتی: تو كه می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

 

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

 

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

 

گفتی:آره،الان كه تنهایی،وقت سختی

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو اینداختم پایین-گفتم:آره

 

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

 

گفتم:اینقدر ناراحتی كه نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

 

گفتم:فقط شرمندتم

 

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

 

گفتی:پس من چی رفیق؟

من كه گفتم فقط كافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من كه گفتم داری منو به خاطر كسایی تنها می ذاری كه تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط كافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش كردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

 

دیگه طاقت نیاوردم،بغض كردمو خودمو اینداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یك كلام،خدا تو بهترینی



گفتی مثل یه كوه پشت سرتم،بهم تكیه كن

تكیه كردم،اما افتادم،آخه فقط غبار بودی

 

گفتی زمین زیر پاتم،محكم قدم بردار

محكم برداشتم،اما خوردم زمین،آخه تو یخ بودی

 

گفتی چترتم،برو زیر بارون

رفتم،اما خیس شدم،آخه تو بسته بودی

 

گفتی خودكارتم،بنویس هرچه دل تنگت می خواهد

نوشتم،اما ننوشت،آخه تو تموم شده بودی

 

گفتی سنگ صبورتم،باهام حرف بزن

حرف زدم،اما خورد شدم،آخه تو كلوخ بودی

 

گفتی جا سویچیتم،كلیدت رو بده به من

دادم،اما خسته شدم،آخه تو دلم رو واسه همه باز كردی

 

گفتی قاب عكستم،عكست رو بده من

دادم،اما شکستم،آخه وقتی قاب افتاد شكست

زیر عكسم،عكس یكی دیگه بود

 

گفتی رفیقتم،بزن قدش

زدم،اما تو محو شدی،آخه تو حباب بودی

 

حالا من میگم:هی رفیق پاشو از خواب،سرتو از رو شونم بردار...

چیه ؟فكر كردی خواستم با بهم زدن خوابت تلافی كنم ؟

نه ! خواستم بگم رسیدیم ته خط، كل مسیر خواب بودی

مسیر رفاقت...






منبع : khodayegham[dot]mihanblog[dot]com[slash]post[slash]1

بیگانه شهر غربت انتظار, del shekaste تو نبودی و , وبلاگ تخصصی مهارت‌های مطالعه و , آمدم و نبودی هِنا و , کاغذ کاهی بودی اما نبودی, حامی تمام عشق ها عشق عشقولانه , آرامش عشق انتظار عاشقانه ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات