تبلیغات

بيمارستان لقمان الدوله



بیوگرافی



عمــــــری طبـیـب کـــــودک بیمــار بوده ایم           ما سمبلی ز زحمت و از کار بوده ایم

آن لحظه ای که چشم طبیعت به خواب بود            تا صبحــدم نخــفته و بیــدار بوده ایم

طفــــــل مریــض را اگــرش همـــرهى نبـود          بر بسترش چـو مــادر غمخوار بوده ایم

دردی  اگـــر بـه  کــودک بیـــمار می رســید            دردش به جان خویش خریدار بوده ایم

مـا ساخـتــیم با کــم و بیش جهـــان که مـا           چون سبزه ها که بر سر دیوار بوده ایم

سبزه بر سر ديوار

در شهرهاي كويري مثل يزد و كاشان گاه مي بينيد كه روي ديوارهاي چينه اي گلي زير آفتاب داغ و در گرماي 50 درجه بوته اي سبز به تنهايي رشد كرده است، بدون آبي براي نوشيدن و سايه اي براي تامل.وقتي دانه اي كه از دهان پرنده اي رها مي شود، در بيابان بي آب و علف در درز ديواري خشك مي رويد و سبز مي شود. چرا ما انسان ها تا اين حد آزمند هستيم.آدمي هميشه بايد به خودش متكي باشد و قناعت پيشه كند، مطمئنا مي تواند موفق باشد و البته هميشه سبز. (م. لسانی)

 

در هفتم تیر 1313در شهرستان یزد در خانواده ای متوسط به دنیا آمدم در آن زمان در شهر یزد فقط چند پزشک بود و بیشتر، پزشکان سنتی مشغول به مداوا بودند.در خانواده ما که شامل هشت فرزند بودیم فقط من دارای تحصیلات عالیه شدم . چرا عاشق تحصیل شدم نمیدانم و اینکه چرا پزشک شدم قطعا خواست خدا بوده است.

تحصیلات ابتدائی خود را در دبستان خیریه زر تشتیان یزد بنام دینیارى تمام کردم.من با برادر خود همکلاس بودم ولی متاسفانه برادرم از سال چهارم ترک تحصیل کرد.

تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان ایرانشهر یزد تمام کردم. دانش آموز نسبتا خوبی در کلاس درس بودم وبا تشویق معلمین و پشتکار خود بعد از تحصیل دبیرستان با دست تقریبا خالی به تهران آمدم . کنکور پزشکی در آن زمان شهر به شهر و استان به استان بود، در آن زمان داروسازی تبریز قبول شدم. پدرم با وجود آن که سواد چندانی نداشت ولی همیشه به من می گفت : دلم می خواهد تو دکتر شوی.بعد از یک سال با وجود معدل بسیار خوب مجددا کنکور دادم و پزشکی تبریز قبول شدم.اغلب اساتید در آن زمان در تبریز آلمانی و فرانسوی بودند از جمله پروفسور پلاتنر .

سال 1342 دکترای پزشکی عمومی ام را گرفتم و به تهران آمدم.در وزارت بهداشت استخدام شدم و همان سال با یکی از همشهریانم ازدواج کردم.

به رشت رفتم و رئیس بیماری های واگیردار استان گیلان شدم.مدت 5 سال در آنجا فعالیت کردم و پیشگیری بیماری های عفونی نیز به عهده من بود و در وبای سال 1344 در رشت بسیار فعال بودم من در بهداري رشت مسوول ريشه كني بيماري آبله بودم. در آنجا گروه هايي براي انجام عمل واكسيناسيون بودند و من بر كار آنها نظارت مي كردم. همانطور كه مي دانيد، در آن زمان آبله در ايران زياد بود و با طرح ريشه كني كه در تمام شهرهاي كشور انجام گرفت، بعد از چند سال آبله كاملا ريشه كن شد. بعد از ظهرها هم در شهر رشت مطب داشتم و به كار طبابت مشغول بودم . يادم هست كه محل مطب در منطقه اي بود به نام پل عراق و من در رشت به دكتر پل عراقي معروف بودم. طي 6 سالي كه در رشت بوديم صاحب 2فرزند پسر هم شديم

سپس میل به تخصص در من بیدار شد، در آن دوره شركت در رشته هاي تخصص راحت تر از حالا بود و هر كس مي توانست در رشته مورد علاقه خود ثبت نام كند. البته امتحان ورودي وجود داشت ولي مثل اين دوره و زمانه رشته هاي لوكسي مثل پوست و زيبايي و زنان وجود نداشت. من هم به خاطر علاقه اي كه به رشته اطفال داشتم، اين رشته را براي ادامه تحصيل انتخاب كردم به تهران برگشتم بعد از قبولی در رشته اطفال در دانشگاه شهید بهشتی( ملی سابق) به عنوان رزیدنت شروع به کار کردم. بعد از سه سال تخصص اطفال را گرفتم و شاگرد ممتاز شدم .

5 سال اول در رشته بهداشت تدريس مي كردم ولي بعد از اتمام تخصص با اصرار خودم رشته تدريس را عوض كرده و وارد رشته تخصصي اطفال شدم، بعد از اينكه 7 سال در رشته اطفال تدريس كردم به مقام دانشياري و بعد از 14 سال و در سال 1368 به مقام استادي رسيدم." در حال حاضر تمام كساني را كه از ابتدا در مقام تدريس وارد دانشگاه ها می شوند، استاد می خوانند، در صورتيكه رسيدن به اين مقام مراحل مختلفي دارد و حدود 35 سال طول كشيد تا من به مقام استادي رسيدم "

در كنار كار تدريس به عنوان يكي از پزشكان آموزشي بيمارستان لقمان الدوله (كه در آن زمان در منطقه بسيار محروم در جنوب شهر قرار داشت و مردم بسيار به ما نياز داشتند و من اين را افتخار خود مى دانستم ) مشغول بودم و بعدها هم تا زمان بازنشستگي به مدت 10 سال رئيس بخش كودكان اين بيمارستان بودم در بيمارستان لقمان الدوله با همكاران بسيار صميمي و خيلي خوبي كار مي كردم مثل دكتر كوشانفر، دكتر بهواد و دكتر مرنديان، كه با كمك هم بخش اطفال اين بيمارستان را اداره مي كرديم، گروه خيلي خوبي بوديم، هميشه به دنبال تدريس و سروكله زدن با دانشجويان بوديم، در حالي كه خيلي كارها مي توانستيم بكنيم مثلا دنبال تاسيس بيمارستان خصوصي باشيم ولي هيچ كدام علاقه اي نداشتيم.

در اين مدت در دانشگاه شهيد بهشتي فعاليت زيادي داشتم، در تمام برنامه ها و همايش ها شركت كرده ام و مقالات بسيار زيادي به صورت گروهي و به كمك همكاران تهيه كرده ام كه در مجلات داخلي و خارجي به چاپ رسيده اند. بيش از 52 پايان نامه به صورت گروهي كار كرده ايم

با کمک همکاران بخش کودکان ، لقمان الدوله و جناب آقای پروفسور مرندیان بيش از 60 مقاله در مجلات نظام پزشکی و Pediatrics دارم در ضمن کتاب از تولد تا بلوغ را با همکارى آقای دکتر جعفريان در مورد مطالب روزمره به چاپ رسانده ام و در کتابى که در دانشکده شهيد بهشتى بعنوان رفرانس وجود دارد مقالاتی دارم .در امتحانات دستياری بعنوان هيئت ژورى بوده ام و سه سال افتخارى در دانشگاه آزاد رشته کودکان تدريس کرده ام.

در حال حاضر هم كه دو سال است عضو هيات مديره انجمن پزشكي كودكان هستم، در خدمت استادان محترمي چون آقاي دكتر سيادتي هنوز هم به رتق و فتق امور دانشجويان و پزشكان مشغول هستيم.

يکبار زمان پروفسور عزيزی بعنوان استاد ممتاز دانشگاه و يکبار هم در زمان دکتر طباطبائى بعنوان استاد ممتاز معرفى شدم بعد در سالهاى آخر بعنوان عضو انجمن پزشکان کودکان در آمدم و از طريق انجمن بعنوان پزشک نمونه اطفال انتخاب شدم و ا کنون با وجود حدود سن بيش از70 سال بيشتر اوقات زندگى خود را صرف خدمت به مردم مى کنم ، البته دريافت وجه اينجانب بصورت اختيارى از طرف بيماران مى باشد.

در سال 1380 بازنشسته شده و مجدداٌ توسط دانشگاه دعوت به کار شدم و ماهى يک روز تدريس بيماريهاى کودکان ، در بيمارستان لقمان الدوله را عهده دارم. زنده بودن را براى خدمت به همنوعان و کودکان اين آب و خاک مى دانم و هميشه مى خواهم در سلامت محورى و بعداٌ در درمان کودکان جايى داشته باشم .

من عاشق مطالعه، تدريس و طبابت هستم. در تمام مدت 41 سالي كه در اين حرفه بوده ام، حتي يك جلسه غيبت نكرده ام، يادم مي آيد روزي تصادف كرده بودم و با همان صورت شكسته سر كلاس درس حاضر شدم. حتي بيماري سرطان هم نتوانست مرا از ادامه كار بازدارد. اين حرف ها را از روي خودپسندي نمي گويم. مي خواهم بگويم كه عشق و انگيزه ام براي كار بي نهايت است. همسرم هميشه مي گويد كه تو با كتاب ازدواج كرده اي، حتي شب ها قبل از خواب هم كتاب مي خوانم تا خوابم ببرد. تمام مجلات روز دنياي پزشكي را مي خريدم و نصف حقوقم صرف اين كار مي شد. در كتابخانه خصوصي خود 10 هزار كتاب نفيس پزشكي قديمي و جديد دارم.

در سال 68 مبتلا به سرطان روده شدم، ولي هيچ وقت نااميد نشدم و بعد از انجام عمل در كشور آلمان، به لطف خدا و پشتكار و علاقه اي كه به كارم داشتم توانستم به طور كامل از شر اين بيماري خلاص شوم، هيچ وقت، هيچ چيز باعث نشده كه از زير كار در بروم.

سه فرزند پسر دارم كه متاسفانه هيچكدام پزشك نشدند. يكي از آنها مهندس راه و ساختمان است، ديگري ليسانس گرافيك دارد و سومي هم ليسانس زبان انگليسي كه البته بيشتر كارهاي هنري مي كند.شايد علت اينكه فرزندانم به اين رشته تمايلي نداشتند، اين بود كه مي ديدند پدرشان وقت كافي براي رسيدگي به خانواده را ندارد، البته پسرانم هر سه موفق هستند ولي علاقه اي به رشته پزشكي ندارند.

طي اين 41 سال طبابت من كارهاي زيادي انجام شده است كه من و همكارانم هم جزوي از آن بوده ايم. يكي از آنها همان برنامه ريشه كني آبله بود كه گفتم. يكي از موضوعاتي كه من شخصا به آن علاقه زيادي داشتم موضوع سل بود. در سال گذشته مقاله اي در تازه هاي طب در اين مورد ارايه دادم كه مبني بر كاهش چشمگير اين بيماري در سطح جامعه است. تحقيقي در دو دوره 5 ساله روي بيماران، بيمارستان لقمان الدوله انجام داديم. در 5 سال اول جمعا 150 مورد مبتلا به سل ثبت شد كه 8-7 درصد آنها بر اثر ابتلا به مننژيت سلي جان خود را از دست مي دادند و در 5 سال دوم اين آمار به 9 مورد كاهش پيدا كرد. البته اين نتايج تنها مربوط به بيمارستان لقمان الدوله مي شود ولي نشان دهنده اين است كه اين بيماري به طور محسوسي در ايران كم شده است. علت آن همت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي در اجراي برنامه جامع واكسيناسيون است. در حاليكه در دنيا همزمان با شيوع ايدز، آمار ابتلا به بيماري سل هم دوباره بالا رفته ولي در ايران آمار ابتلا بسيار پايين آمده است.

در كنار سل انواع ديگري از بيماري هاي شايع خطرناك مثل سرخك، سرخجه، فلج اطفال، سياه سرفه، ديفتري و كزاز كه در زمان هاي قديم بسيار تهديدكننده بودند، بر اثر اجراي همين برنامه واكسيناسيون به شدت كم يا حتي ريشه كن شده اند يكي ديگر از بيماري هايي كه در آن زمان بسيار زياد بود، روماتيسم قلبي بود كه انواع و اقسام آن، چه آنهايي كه تنها مفاصل را درگير مي كرد و چه انواعي كه قلب مبتلا مي شد و در آينده نياز به جراحي قلب پيش مي آمد. روي اين بيماري هم به طور محسوسي كار شد و در سال 1370 در خدمت همكاراني چون دكتر سيادتي در قالب گروهي، پيشگيري اوليه تب روماتيسمي را آغاز كرديم و تزريق پني سيلين را در صورت عفونت باكتريايي گلو ترويج كرديم. به طوريكه به حدي در رسانه ها، توسط همكاران در كلاس درس و كلاس هاي بازآموزي، گفته شد تا بالاخره تب رماتيسمي را هم ديگر در بيمارستان ها نمي بينيم.

یکی از سروده های مورد علاقه ام بدین شرح می باشد:

جز عکــس رخت بر سـر پیمــانه ندیديم           غیر از تو کسی در حـرم و خـانه ندیديم

سر تا به قـدم سوخته ایم ازغـم هجران          چون خویش کسی واله و دیوانه ندیديم

از چشــم تو مسـتیم دگـر باده ننوشـیم          این قــدر اثــر از مــی و میخــانه ندیديم

پروانه گرش سوخت پر وبال عجب نیست         شمــعی کـه نســوزد پـر پـروانه ندیديم

بلبل منمــا شکــوه ز بـی مهـــری دلــدار           مــا نیــز وفــا از گـــل و گلخــانه ندیديم

افســانه مــا بـود ز هـر جـا کـه گذشــتیم          افسانه تر از عشق خود افسانه ندیدیم

رفـتنــد گـــروهـی کــه تـو در کــعبه ببینند           مــا جــز دل خـود بهر تو کاشـانه ندیدیم

گــویند لســانی ز چــه دیـوانــه عـشقــی           گوییـم کــه مــا عـاشـق فــرزانه ندیدیم



منبع : www[dot]drlessani[dot]blogfa[dot]com[slash]post-2[dot]aspx

دکتر سید مرتضی لسانی بیوگرافی, فنی ومهندسی سنسورهای گاز, تاریخ جنگ ایران و عراق استفاده , مدیریت دفاعی زندگينامه سردار , وبلاگ آموزشی پرورشی و تربیتی, پرستوی مهاجر, پزشک ايران زمين آدرس و شماره ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات