تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


خطار عدنه الفرح كلمات



وحدت در اراده و زبان
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


 يا أحْمَدُ! اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَلْ لِسانَكَ لِساناً واحِداً وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّاً لا يَغْفُلُ أبَداً، مَنْ غَفَلَ لا أُبالِي بِأَيِّ واد هَلَكَ.


اى احمد! اراده خود را يك اراده قرار بده; در نتيجه زبانت را يك زبان قرار بده، و بدنت را زنده بدار، هرگز غفلت پيدا نكن.
كسى كه از اهل غفلت باشد من در بند آن نيستم كه در كدام وادى هلاك مى شود.

 

 ضرورت استفاده از عقل

 يا أحْمَدُ! اِسْتَعْمِلْ عَقْلَكَ قَبْلَ أنْ يَذْهَبَ.
فَمَنِ اسْتَعْمَلَ عَقْلَهُ لا يُخْطِئُ وَلا يَطْغى.
يا أحْمَدُ! أنْتَ لا تَغْفَلُ أبَداً.
مَنْ غَفَلَ عَنِّي لا أُبالِي بِأَيِّ واد هَلَكَ.


اى احمد! عقل خود را قبل از آنكه از دست برود به كار انداز.
هركس كه از عقل خود استفاده كند اشتباه و طغيان نمى كند.
اى احمد! هرگز غفلت نداشته باش.
هركس كه از من غفلت داشته باشد براى من مهمّ نيست كه در كدام وادى به هلاكت مى رسد.

 

 دليل برترى پيامبر اسلام بر ساير پيامبران

يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي لاِيِّ شَيْء فَضَّلْتُكَ عَلى سائِرِ الاْنْبِياءِ؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.
قالَ: بِالْيَقْينِ وَحُسْنِ الْخُلْقِ وَسَخاوَةِ النَّفْسِ وَرَحْمَة بِالْخَلْقِ وَكَذلِكَ أوْتادُ الاْرْضِ لَمْ يَكُونُوا أوْتاداً إلاّ بِهـذا.


اى احمد! آيا مى دانى كه چرا تو را بر ساير پيامبران برترى و فضيلت دادم؟عرض كرد: خير، نمى دانم اى خداى من.
فرمود: بواسطه يقين و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى با مردم.
و همچنين برگزيدگان و اوتاد زمين هم كه اوتاد زمين شدند به خاطر همين صفات و ويژگيهاست.

 آثار كم خورى و كم حرفى

 يا أحْمَدُ! إنَّ الْعَبْدَ إذا جاعَ بَطْنُهُ وَحَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِكْمَةَ.
وَإنْ كانَ كافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَيْهِ وَوَبالاً، وَإنْ كانَ مُؤْمِناً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُوراً وَبُرْهاناً وَشِفاءً وَرَحْمَةً، فَيَعْلَمُ ما لَمْ يَكُنْ يَعْلَمُ وَيُبْصِرُ ما لَمْ يَكُنْ يُبْصِرُ.
فَأوَّلُ ما أُبَصِّرُهُ عُيُوبَ نَفْسِهِ حَتّى يَشْغَلَ بِها عَنْ عُيُوبِ غَيْرِهِ وَأُبَصِّرُهُ دَقائِقَ الْعِلْمِ حَتّى لا يَدْخُلَ عَلَيْهِ الشَّيْطانُ.
اى احمد! وقتى كه بنده شكمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد به او حكمت مى آموزم پس اگر اين انسان كافر باشد اين حكمت به ضرر او و حجّتى عليه خود او خواهد بود ولى اگر مؤمن باشد حكمت او نور و برهان و شفا و رحمت است.
پس آنچه را كه تاكنون نمى دانسته، اكنون مى داند و آنچه را كه تاكنون نمى ديده، اكنون مى بيند.
پس نخستين چيزى را كه مى بيند عيوب خويش است قبل از آن كه به عيب ديگران بپردازد، و ريزهكاريها و دقائق علمى را به او مى نمايانم تا شيطنت در - قلب و فكر و انديشه - او وارد نگردد.

لزوم حفظ زبان

 يا أحْمَدُ! لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الْعِبادَةِ أَحَبَّ إلَيَّ مِنَ الصَّمْتِ وَالصَّوْمِ.
فَمَنْ صامَ وَلَمْ يَحْفَظْ لِسانَهُ كانَ كَمَنْ قامَ وَلَمْ يَقْرَأْ فِي صَلاتِهِ فَأُعْطِيهِ أجْرَ الْقِيامِ وَلَمْ أُعْطِهِ أجْرَ الْعابِدِينَ.

اى احمد! هيچ عبادتى نزد من از سكوت و روزه محبوبتر نيست.
پس هر كس كه روزه بگيرد و زبان خود را حفظ نكند مثل كسى است كه به نماز بايستد ولى چيزى نخواند.
پس به چنين نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را مى دهم ولى پاداش عبادت كنندگان را به وى نخواهم داد.

 

پاداش طالبان رضاى حق

 

فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائِي أُلْزِمُهُ ثَلاثَ خِصال: أُعَرِّفُهُ شُكْراً لا يُخالِطُهُ الْجَهْلُ وَذِكْراً لا يُخالِطُهُ النِّسْيانُ وَمَحَبَّةً لا يُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ الَْمخْلُوقِينَ.
فَإذا أحَبَّنِي أحْبَبْتُهُ وَأفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إلى جَلالِي.
فَلا أُخْفِي عَلَيْهِ خاصَّةَ خَلْقِي.
فَأُناجِيهِ فِي ظُلَمِ اللَّيْلِ وَنُورِ النَّهارِ حَتّى يَنْقَطِعَ حَدِيثُهُ مِنَ الَْمخْلُوقِينَ وَمُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ وَأُسْمِعُهُ كَلامِي وَكَلامَ مَلائِكَتِي وَأُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذِي سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقِي، وَأَلْبَسْتُهُ الْحَياءَ حَتّى يَسْتَحْيِيَ مِنْهُ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ وَيَمْشِي عَلى أَرْض مَغْفُوراً لَهُ وَأَجْعَلُ قَلْبَهُ واعِياً وَبَصِيراً وَلا أُخْفِي عَلَيْهِ شَيْئاً مِنْ جَنَّة وَلا نار وَأُعَرِّفُهُ بِما يَمُرُّ عَلَى النّاسِ فِي يَوْمِ الْقِيامَةِ مِنَ الْهَوْلِ وَالشِّدَّةِ وَما أُحاسِبُ بِهِ الاْغْنِياءَ وَالْفُقَراءَ وَالْجُهّالَ وَالْعُلَماءَ وَأُنَوِّرُ لَهُ فِي قَبْرِهِ وَأُنْزِلُ عَلَيْهِ مُنْكَراً يَسْأَلُهُ وَلا يَرى غَمَّ الْمَوْتِ وَظُلْمَةَ الْقَبْرِ وَاللَّحْدِ وَهَوْلَ الْمُطَّلَعِ حَتّى أنْصِبَ مِيزانَهُ وَأنْشُرَ لَهُ دِيوانَهُ.
ثُمَّ أَضَعُ كِتابَهُ فِي يَمِينِهِ فَيَقْرَأُهُ مَنْشُوراً ثُمَّ لا أجْعَلُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ تَرْجُماناً.
فَهذِهِ صِفاتُ الُْمحِبِّينَ.


هركس كه عمل به رضاى من كند، سه خصلت به او مى بخشم كه همواره با آنها به سر مى برد:

به او نحوه شكر گزارى را مى آموزم كه هرگز آميخته با جهل و نادانى نباشد.
و به او ذكر و ياد خودم را به گونهاى مى آموزم كه هيچ گاه فراموشى از ياد من براى او حاصل نشود.
و به او عشقى مى دهم كه هرگز محبّت ديگران را بر محبّت من مقدّم ندارد.


پس وقتى كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مى ورزم و چشم دل او را به جلاى خويش مى گشايم.


پس دوستان خاص خود را از او مخفى نمى كنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات مى پردازم تا حدى كه از گفتگو و همنشينى با ديگران خوددارى نمايد.


و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او مى رسانم، او را بر اسرارى كه ديگران را از آن محروم كرده ام، آگاه مى گردانم و به او جامه حيا مى پوشانم به گونه اى كه همه از او شرم و حيا داشته باشند.


بر روى زمين راه مى رود در حالى كه گناهش آمرزيده است.


و قلب او را آگاه و بصير مى گردانم، و چيزى را از بهشت و جهنم از او مخفى نمى كنم و آنچه را كه بر مردم در رستاخيز مى گذرد در همين دنيا به او نشان مى دهم كه چه صحنه هاى هولناك و وحشتناكى وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاكمه و محاسبه مى كنم.


و قبر او را نورانى كرده و فرشتهاى (منكر) را مى فرستم تا از او سؤال كند.


او ناراحتى مرگ و تاريكى قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمى بيند، تا آنگاه كه براى سنجش اعمال او ميزان را نصب و نامه عملش را باز مى كنم.


و بين خود و او هيچ مترجمى قرار نمى دهم.


اين صفات عاشقان من بود.

 حيات گوارا و جاويد

 

يا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي أيُّ عَيْش أهْنَأُ وَأيُّ حَياة أبْقى؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.
قالَ: أمَّا الْعَيْشُ الهَنِيءُ فَهُوَ الَّذِي لا يَغْتَرُّ صاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِي وَلا يَنْسى نِعْمَتِي وَلا يَجْهَلُ حَقِّي.
يَطْلُبُ رِضايَ لَيْلَهُ وَنَهارَهُ.
وَأَمَّا الْحَياةُ الْباقِيَةُ فَهِيَ الَّتِي يَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَيْهِ الدُّنْيا وَتَصْغُرَ فِي عَيْنَيْهِ وَتَعْظُمَ الاْخِرَةُ عِنْدَهُ وَيُؤْثِرَ هَوايَ عَلى هَواهُ وَيَبْتَغِي مَرْضاتِي ]وَيُعَظِّمَنِي[ حَقَّ عَظَمَتِي وَيَذْكُرَ عِلْمِي بِهِ وَيُراقِبَنِي بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ عِنْدَ كُلِّ سَيِّئَة وَمَعْصِيَة وَيُنَقِّي قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ ما أكْرَهُ وَيُبغِضَ الشَّيْطانَ وَوَساوِسَهُ.
لا يَجْعَلُ لاِبْلِيسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَسَبِيلاً.
فَإذا فَعَلَ ذلِكَ أسْكَنْتُ فِي قَلْبِهِ حُبّاً حَتّى أجْعَلَ قَلْبَهُ لِي وَفَراغَهُ وَاشْتِغالَهُ وَهَمَّهُ وَحَدِيثَهُ مِنَ النِّعْمَةِ الَّتِي أنْعَمْتُ بِها عَلى أهْلِ مَحَبَّتِي مِنْ خَلْقِي، وَأفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ وَسَمْعِهِ حَتّى يَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَيَنْظُرَ بِقَلْبِهِ إلى جَلالِي وَعَظَمَتِي وأُضِيِّقُ عَلَيْهِ الدُّنْيا وأُبَغِّضُ إلَيْهِ ما فِيها مِنَ اللَّذّاتِ وَأُحَذِّرُهُ مِنَ الدُّنْيا وَما فِيها كَما يُحَذِّرُ الرّاعِي غَنَمَهُ مِنْ مَراتِعِ الْهَلَكَةِ.
فَإذا كانَ هـكَذا يَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِراراً وَيُنْقَلُ مِنْ دارِ الْفَناءِ إلى دارِ الْبَقاءِ وَمِنْ دارِ الشَّيْطانِ إلى دارِ الرَّحْمـنِ.
يا أحْمَدُ! لاَُزَيِّنَنَّهُ بِالْهَيْبَةِ وَالْعَظَمَةِ فَهـذا هُوَ الْعَيْشُ الْهَنِيءُ وَالْحَياةُ الْباقِيَةُ.
وَهـذا مَقامُ الرّاضِينَ.


اى احمد! آيا مى دانى زندگى گوارا و حيات جاويد چيست؟عرض كرد: نمى دانم اى خدا من.


فرمود: زندگى گوارا آن است كه صاحب آن از ياد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نكرده و نسبت به حق من جاهل نباشد.


روز و شب در پس كسب رضايت من است.


و اما حيات جاودان آن است كه (صاحب آن) براى خود به گونهاى عمل مى كند كه دنيا در نظرش بى ارزش و در چشمش كوچك و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خويش مقدم مى دارد و در طلب رضاى من است.


و حق مرا بزرگ مى شمارد و همواره توّجه دارد كه من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت كه مى خواهد گناه و معصيتى بكند، مى داند كه من مواظب او هستم و قلب خود را از هرچه كه نمىپسندم پاك مى كند و نسبت به شيطان و وسوسه هاى او كينه مى ورزد.


و براى ابليس هيچ راه سلطه و نفوذى در مملكت دل خويش باقى نمى گذارد.


وقتى كه چنين حالات و روحياتى پيدا كرد، در قلب او عشق و محبّتى مى گذارم كه قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او منحصراً براى من باشد و سخن او را همواره ذكر نعمتهايى كه بر اهل محبّت خويش ارزانى داشتهام قرار مى دهم، و چشم و قلب او را مى گشايم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببيند.


و دنيا را بر او تنگ مى گردانم و نسبت به لذّتهاى دنيايى در او كينه اى به وجود مى آورم.


و از دنيا او را به گونهاى بر حذر مى دارم كه شبان، گوسفندان خود را از چريدن در چراگاههاى خطرناك و هلاكت آفرين بر حذر مى دارد.


پس وقتى كه چنين شد به شدّت از مردم فرار مى كند، و از دنياى فانى به سراى باقى و از عالم شيطنت به سرزمين رحمت منتقل مى شود.


اى احمد! من چنين كسى را لباس هيبت و عظمت مى پوشانم.


و اين است زندگى گوارا و حيات ابدى، و اين است مقام اهل رضا.

 

توصيف بنده در وقت مرگ و پس از آن

 

وإذا كانَ الْعَبْدُ فِي حالَةِ الْمَوْتِ يَقُومُ عَلى رَأْسِهِ مَلائِكَةٌ بِيَدِ كُلِّ مَلَك كَأْسٌ مِنْ ماءِ الْكَوْثَرِ وَكَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ يَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَكْرَتُهُ وَمَرارَتُهُ وَيُبَشِّرُونَهُ بِالْبَشارَةِ الْعُظْمى وَيَقُولُونَ لَهُ: طِبْتَ وَطابَ مَثْواكَ إنَّكَ تَقْدِمُ عَلَى الْعَزِيزِ الْكَرِيمِ الْحَبِيبِ الْقَرِيبِ.
فَتَطِيرُ الرُّوحُ مِنْ أيْدِي الْمَلائِكَةِ فَتَصْعَدُ إلَى اللهِ تَعالى فِي أسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْن وَلا يَبْقى حِجابٌ وَلا سَتْرٌ بَيْنَها وَبَيْنَ اللهِ تَعالى، وَاللهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْها مُشْتاقٌ، وَتَجْلِسُ عَلى عَيْن عِنْدَ الْعَرْشِ.
ثُمَّ يُقالُ لَها: كَيْفَ تَرَكْتِ الدُّنْيا؟ فَتَقُولُ: إلـهي! وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ لا عِلْمَ لِي بِالدُّنْيا.
أنَا مُنْذُ خَلَقْتَنِي خائِفٌ مِنْكَ.
فَيَقُولُ اللهُ: صَدَقْتَ عَبْدِي كُنْتَ بِجَسَدِكَ فِي الدُّنْيا وَرُوحُكَ مَعِي.
فَأَنْتَ بِعَيْنِي سِرُّكَ وَعَلانِيَتُكَ.
سَلْ أُعْطِيَكَ وَتَمَنَّ عَليَّ فَأُكْرِمَكَ.
هذِهِ جَنَّتِي مُباحٌ فَتَجْنَحَ فِيها.
وَهَذا جِوارِي فَاسْكُنْهُ.
فَتَقُولُ الرُّوحُ: إلـهي، عَرَّفْتَنِي نَفْسَكَ فَاسْتَغْنَيْتُ بِها عَنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ.
وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ لَوْ كانَ رِضاكَ فِي أنْ أُقَطَّعَ سَبْعِينَ قَتْلَةً بِأَشَدِّ ما يُقْتَلُ بِهِ النّاسُ لَكانَ رِضاكَ أحَبَّ إلَيَّ.
ءَأُعْجَبُ بِنَفْسِي؟ وَأَنَا ذَلِيلٌ إنْ لَمْ تُكْرِمْنِي وَأَنَا مَغْلُوبٌ إنْ لَمْ تَنْصُرْنِي وَأَنَا ضَعِيفٌ إنْ لَمْ تُقَوِّنِي وَأَنَا مَيِّتٌ إنْ لَمْ تُحْيِنِي وَلَوْلا سِتْرُكَ لاَفْتَضَحْتُ أوَّلَ مَرَّة عَصَيْتُكَ.
إلـهي كَيْفَ لا أطْلُبُ رِضاكَ وَقَدْ أكْمَلْتَ عَقْلِي حَتّى عَرَفْتُكَ وَعَرَفْتُ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَالاْمْرَ مِنَ النَّهْيِ وَالْعِلْمَ مِنَ الْجَهْلِ وَالنُّورَ مِنَ الظُّلْمَةِ.
فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: وَعِزَّتِي وَجَلالِي لا أَحْجُبُ بَيْنِي وَبَيْنَكَ فِي وَقْت مِنَ الاْوْقاتِ، كَذلِكَ أفْعَلُ بِأَحِبّائِي.


وقتى كه بنده من ( رهیافته به یقین) در حال سكرات مرگ باشد، فرشتگان بالاى سر او مى ايستند در حالى كه به دست هر كدام از آنها جامى از آب كوثر و جامى از شراب بهشتى است، به روح او مى نوشانند تا سكرات موت و سختى آن از بين برود، و او را به بشارتى بزرگ مژده مى دهند و مى گويند: خوش آمدى و مقدمت مبارك باد! تو بر خداى عزيز، كريم، حبيب و نزديك وارد مى شوى.


پس روح او از جوار فرشتگان پرواز مى كند و به پيشگاه پرودگار در كمتر از يك چشم به هم زدن صعود مى كند و ديگر بين او و بين پروردگار، پرده و حجابى نيست.


خداوند مشتاق ديدار اوست و او را لب چشمهاى در كنار عرش مى نشاند.


سپس به او مى گويد: دنيا را چگونه رها كردى؟

 

جواب مى دهد: خدايا! به عزّت و جلالت كه من نسبت به دنيا شناختى ندارم.
من از آغاز تولّد از تو انديشناك بودم.


خداوند مى فرمايد: راست گفتى اى بنده من.
تو جسمت در دنيا، ولى روحت با من بود.
همه اسرار و كارهاى آشكار تو در نظر من بود.
هرچه مى خواهى درخواست كن تا به تو بدهم، تمنّا كن تا برآورده سازم.
اين بهشت من براى تو مباح است پس در آن پر و بال بگشا.
و اين جوار من است پس در آن ساكن شو.


پس روح عرض مى كند: خداوندا! تو بودى كه خودت را به من شناساندى، پس من از همه خلايق به وسيله اين معرفت و شناخت بى نياز شدم.
قسم به عزّت و جلالت كه اگر رضايت تو در آن باشد كه قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجيعترين صورت كشته شوم; رضاى تو براى من پسنديده است.
خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى كه اگر تو مرا گرامى ندارى، ذليلم اگر تو مرا يارى نفرمايى، مغلوب و شكست خورده ام.
اگر تو مرا تقويت نكنى، ضعيف و ناتوانم.
اگر مرا با ياد خودت زنده نگردانى مُرده ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اوّلين بارى كه من گناه كردم، رسوا مى شدم.
خداوندا! چگونه رضايت تو را طلب نكنم در حالى كه عقل مرا كامل كردى تا تو را بشناسم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت تشخيص بدهم.


آنگاه خداى عزّوجلّ مى فرمايد: قسم به عزت و جلالم كه بين تو و خود هيچ پرده و مانعى در هيچ زمانى ايجاد نمى كنم.
اينگونه با دوستانم رفتار مى كنم.

 

پاداش زاهدان

يا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِينَ عِنْدِي؟قالَ: لا يا رَبِّ.
قالَ: يُبْعَثُ الْخَلْقُ وَيُناقَشُونَ الْحِسابَ وَهُمْ مِنْ ذلِكَ آمِنُونَ.
إنَّ أدْنى ما أُعْطِي الزّاهِدِينَ فِي الاْخِرَةِ أن أُعطِيَهُمْ مَفاتِيحَ الجِنانِ كُلَّها حَتّى يَفْتَحُوا أيَّ باب شاءُوا وَلا أحْجُبَ عَنْهُمْ وَجْهِي وَلاَنْعَمَنَّهُمْ بِألْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ كَلامِي وَلاَُجْلِسَنَّهُمْ فِي مَقْعَدِ صِدْق وَأُذَكِّرَهُمْ ما صَنَعُوا وَتَعِبُوا فِي دارِ الدُّنْيا وَأفْتَحُ لَهُمْ أرْبَعَةَ أبْواب، باباً يَدْخُلُ عَلَيْهِمُ مِنْهُ الْهَدايا بُكْرَةً وَعَشِيّاً مِنْ عِنْدِي، وَباباً يَنْظُرُونَ إلَى الظّالِمِينَ كَيْفَ يُعَذَّبُونَ، وَباباً يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْهُ الْوَصائِفُ وَالْحُورُ الْعِينُ.


اى احمد! آيا مى دانى كه پاداش زاهدان نزد من چيست؟ عرض كرد: خير، اى پروردگار من.
فرمود: مردم محشور مى شوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت مىشود ولى آنان از اين امر در امان هستند.


كمترين چيزى كه به زاهدان مى دهم آن است كه كليدهاى بهشت را عطايشان مى كنم تا از هر درى كه خواستند وارد بهشت شوند.


و ميان جمال خودم و آنان پردهاى قرار نمى دهم.


لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مى چشانم و آنها را در جايگاه صادقان مى نشانم و كارهاى دنيا و رنجهايى را كه كشيده اند به يادشان مى آورم و چهار در به رويشان مى گشايم; از يك در هداياى من به آنها مى رسد، از در ديگر به من هرگونه كه بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مى كنند و از يك در به آتش دوزخ و ظالمانى كه عذاب مى شوند مى نگرند و از در ديگر نيز دختران نوجوان و حورالعين (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مى شوند.

 

اوصاف زاهدان

 فَقالَ: يا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِينَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ بَيْتٌ يَخْرَبُ فَيَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ يَمُوتُ فَيَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَيْءٌ يَذْهَبُ فَيَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا يَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِيَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَةَ عَيْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَيِّنٌ.
يا أحْمَدُ! إنَّ وُجُوهَ الزّاهِدِينَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّيْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَألسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللهِ تَعالى.
قُلُوبُهُمْ فِي صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ.
قَدْ أعْطَوُا الَْمجهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَلا مِنْ شَوْقِ جَنَّة.
وَلكِنْ يَنْظُرُونَ فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالاْرْضِ فَيَعْلَمُونَ أنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادِة.


پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! اين زاهدان كه توصيفشان كردى چه كسانى هستند؟

 

فرمود: زاهد آن كسى است كه خانه اى ندارد كه اگر خراب شد، غم بخورد.


فرزندى ندارد كه اگر مُرد، محزون شود و هيچ چيز ندارد كه اگر از دست رفت، غصه بخورد و هيچكس را نمى شناسد كه او را لحظهاى از ياد خدا غافل كند.


غذاى اضافى ندارد كه از او بطلبند و لباس نرم نمى پوشد.


اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زندهدارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذكر خداوند، خسته شده است.


قلبهاشان در سينه هايشان، از مداومت سكوت، مجروح شده است.


آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) كوشش مى كنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم يا شوق بهشت، بلكه در ملكوت آسمان و زمين مى نگرند و مى يابند كه خداوند سبحان شايسته عبادت است.

 

زاهدان امّت پيامبر و بنى اسرائيل

 قالَ: يا رَبِّ! أيُّ الزُّهّادِ أكْثَرُ؟ زُهّادُ أُمَّتي أمْ زُهّادُ بَنِي إسْرائِيلَ؟قالَ: إِنَّ زُهّادَ بَنِي إسْرائِيلَ مِنْ زُهّادِ أُمَّتِكَ كَشَعْرَة سَوْداءَ فِي بَقَرَة بَيْضاءَ.
فَقالَ: يا رَبِّ! وَكَيْفَ ذلِكَ وَعَدَدُ بَنِي إسْرائِيلَ أكْثَرُ؟قالَ: لاِنَّهُمْ شَكُّوا بَعْدَ الْيَقِينِ وَجَحَدُوا بَعْدَ الاْقْرارِ.
قالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: فَحَمِدْتُ اللهَ تَعالى وَشَكَرْتُهُ وَدَعْوَتُ لَهُمْ بِالْحِفْظِ وَالرَّحْمَةِ وَسائِرِ الْخَيْراتِ.


پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! آيا زاهدان امّت من بيشترند يا زُهّاد بنى اسرائيل؟

 

فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائيل در مقام مقايسه با زُهّاد امّت تو، به اندازه يك موى سياه در بدن يك گاو سفيد است.


عرض كرد: چگونه چنين است در حالى كه تعداد بنى اسرائيل بيشتر از تعداد امّت من است؟  

 

فرمود: چون آنها پس از يقين، شك كردند و بعد از اقرار به حقيقت، آن را انكار كردند.


پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: من شكر و حمد خداى تعالى را بجا آوردم و دعا كردم كه خداوند آنها را حفظ و رحمت فرمايد و ساير خيرات را بر آنان نازل كند.

اوصاف اهل آخرت

يا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.
أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ.
فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ.
دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ.
تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ.
وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ.
النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ.
يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً.
قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً.


اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند.


حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است.


مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.

 

كلامشان سنجيده است

.
به حساب خود مى پردازند.


خود را به زحمت مى افكنند.


چشمهايشان مى خوابد ولى قلبشان نمى خوابد.


چشمانشان گريان و قلبهايشان به ياد خداست.


هنگامى كه ديگر مردمان در غفلت به سر مى برند آنها در ذكر و ياد حق هستند.


در آغاز نعمت، ستايش الهى و در پايان آن شكر خدا را به جاى مى آورند.


دعايشان نزد خدا مقبول و سخن ايشان نزد پروردگار پذيرفته است و وجود آنها مايه مباهات و خشنودى فرشتگان است.


و دعاى آنها زير حجابها مى چرخد. خداوند دوست دارد كلام آنان را بشنود آنگونه كه مادر دوست دارد به كلام فرزند خود گوش دهد.


از خداوند لحظه اى غافل نمى شوند.


پر خورى و پرگوئى و پوشيدن لباسهاى متنوع و زياد و رنگارنگ را دوست ندارند.


مردم نزد آنها مردگانند و خداوند، زنده كريم.


آنهايى را كه از ايشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا مى خوانند و آنان را كه به اينان روى آورده اند با مهربانى مى پذيرند.


دنيا و آخرت نزد آنها يكسان است.

 

نکوهش دنیا و دنیا گرایان و صفات آنان

يا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.
قالَ: يا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْيا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ أكْلُهُ وَضِحْكُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِيلُ الرِّضا، لا يَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْهِ وَلا يَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَيْهِ.
كَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ.
أَمَلُهُ بَعِيدٌ وَأجَلُهُ قَرِيبٌ لا يُحاسِبُ نَفْسَهُ.
قَلِيلُ الْمَنْفَعَةِ، كَثِيرُ الْكَلامِ، قَلِيلُ الْخَوْفِ، كَثِيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْيا لا يَشْكُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا يَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ.
كَثِيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِيلٌ.
يَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا يَفْعَلُونَ وَيَدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَيَتَكَلَّمُونَ بِما يَتَمَنُّونَ.
وَيَذْكُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَيُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ.
فَقالَ: يا رَبِّ! كُلُّ هـذَا الْعَيْبِ فِي أهْلِ الدُّنْيا؟قالَ: يا أحْمَدُ! إنَّ عَيْبَ أهْلِ الدُّنْيا كَثِيرٌ، فِيهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا يَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِينَ حُمَقاءٌ.


اى احمد! دنيا و اهل آن را * دشمن بدار ** و آخرت و اهل آن را دوست بدار.


عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟

 

فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مى باشد.
اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمى طلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مى كند نمى پذيرد.
هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است.
آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است.
به حساب خود نمى پردازد.
نفعش به ديگران كم مى رسد.
حرف زياد مى زند.
ترس كم دارد.
هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مى شود.
اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمى كنند.
به كارهايى كه انجام نداده اند خودستايى مى كنند و چيزى را ادّعا مى كنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مى گويند.
عيوب ديگران را بازگو ولى خوبى هاى آنها را مخفى مى كنند.


عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟

 

فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند.
جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمى كنند، خود را عاقل مى پندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند.  

 

 

* نکوهش دنیا و اهل دنیا و دوستداران دنیا ، نکوهش کسانی است که محور افکار، اندیشه ها، گفتار و نگرشهایشان را امور دنیا تشکیل می دهد. توجه و تعلق خاطرشان به لذها و نعمت های دنیاست و به آخرت نمی اندیشند و جهان آخرت برای آ«ها جاذبه ای ندارد.

 

 

** اینکه در برخی از روایات وارد شده که دشمن اهل دنیا باشید، نباید پنداشت که با هرکس که به برخی از ویژگی های دنیاپرستان متصف گردیده دشمنی بورزیم، ولو او شیعه و مسلمان باشد. مثلا  اگر دیدیم کسی پرخور است، با او دشمنی بورزیم! نباید با مومن دشمن بود، حتی اگر گناهکار باشد، بلکه باید عمل ناشایست او را دشمن داشت.

 

در روایتی وارد شده است که وقتی خدا کسی را دوست بدارد هرگز با او دشمنی نمی کند و اگر کار ناشایستی از او سر بزند تنها آن کار بد را دشمن می دارد . در مقابل خداوند با کافر دشمن است و حتی اگر هزاران کار نیک نیز انجام دهد با خودش دشمن است وای کارش را نیک می شمارد. پس از دیدگاه اسلام قوام انسان ، به ایمان و کفر است. (راهیان کوی دوست/ شرح حدیث معراج/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

منبع : sayyedmostafa[dot]blogfa[dot]com[slash]post-508[dot]aspx

یا بقیه الله ادرکنی, اسلام شناسی شیعه شناسی, تأثیر سبک زندگی اسلامی در نگاه , بیانات مقام معظم رهبری پیرامون , ترجمه و شرح قصیده شریف رضی در , به بهانه بهار قران, ♥ SAHIFEYE NOOR ♥ ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا