تبلیغات

دانند این ماجرا موضوعیت بیشتر دارد



گفتگو








ترانه مکرم:اکثر آهنگسازان با شاعران خاص خودشان مافیا تشکیل داده‌اند

ترانه مکرم که تجربه همکاری با بسیای از خواننده‌های مطرح را در کارنامه خود دارد از روابط پشت پرده ترانه سرا‌ها و آهنگسازان خبر داد و در این باره گفت: اگر ترانه سرایی در گذشته مافیا نداشت، الان دارد و اگر پیش از این با هیچ گروه و باند و دسته‌ای در ارتباط نبود الان در ارتباط است و برای خودش مافیایی دست و پا کرده است.

این ترانه سرا در ادامه گفت: اکثر آهنگسازان با شاعران خاص خودشان مافیا تشکیل داده‌اند و بیشتر این پروژه‌ها را به صورت سرودن ترانه رایگان برای خواننده‌ها و آهنگسازان خارج از کشور به انجام می‌رسانند. بعداز آن فعالیت‌های بسیار گران قیمت با هنرمندان بی‌نام و نشان داخلی را آغاز می‌کنند.

وی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه در این میان تکلیف کسانی که سالهاست در این عرصه زحمت می‌کشند، نا‌مشخص است، گفت: تکلیف ما نامعلوم است چرا که یا باید به این مافیای بی‌در و پیکر بپیوندیم و یا اینکه کم کم منزوی‌تر از گذشته شویم و کنج عزلت بر گزینیم.

مکرم در پاسخ به اینکه وی کدام یک از این راه‌ها را انتخاب کرده است، خاطر نشان کرد: من ترجیح می‌دهم در هیچ مافیایی نباشم. چنین چیزی بهتر از این است که تن به مافیایی بدهم که به آن اعتقادی ندارم. ترجیح می‌دهم کار نکنم و ترانه‌ام را کسی نخواند تا اینکه بخواهم از باند بازی و مافیا بازی بالا بروم و حق دیگران را بخورم.

مکرم همچنین تاکید کرد: مطمئن باشید الان هیچ آهنگسازی را نمی‌توانید پیدا کنید که بدون شاعر باشد. برای پول یک ترانه سرا شرایط را طوری به نفع خود هموار می‌کند که ترانه‌های کل یک آلبوم را خودش بسراید و مدیریت هنری و نظارت هنری آن را نیز خودش انجام می‌دهد. به این ترتیب کل دستمزد را از آن خود می‌کند.

ترانه مکرم تصریح کرد: دراین میانه خیلی‌ها کارشان دلالی شده است و دلالی می‌کنند. چون در واقع ارتباط خوبی با آهنگسازان و خوانندگان دارند و به دلیل امتیازات مادی و معنوی که به آن‌ها می‌دهند ابن ارتباط را تنگاتنگ‌تر می‌کنند.

وی در پایان گفت: ما پیش از این با هر کسی کار می‌کردیم، باوقار و احترام دستمزدهای مادی و معنوی ما را پرداخت می‌کردند. اما به دلیل کارهای فله‌ای و رایگان برخی از دوستان،‌‌ همان خواننده‌ها این روز‌ها از پرداخت دستمزد به ما طفره می‌روند. چنین چیزی اصلا به صلاح ترانه و ترانه سرا نیست باید خودمان به فکر راه حلی برای رفع این مشکل باشیم.




گفتگویی با یغما گلرویی



«یغما گلرویی» برای خیلی از دهه شصتی‌ها، چهره‌ای تاثیر گذار و محبوب بوده که با ترانه‌ها و کتاب‌هایش، خاطرات رنگ و وارنگی در ناخودآگاه ذهن آن‌ها ترسیم کرد. کتاب‌ها و ترانه‌هایی که هر کدام از آن‌ها حرف دل خیلی‌ها بود و همین باعث شد آثار این هنرمند چه در قالب کتاب یا آلبوم موسیقی، طرفداران فراوانی داشته باشد. اما در گذر سال‌ها، یغما با تغییر برخی جریانات اجتماعی، وارد فضاهایی شد که به مرور فاصله‌ای جدی بین او و دوستداران قدیمی‌اش را در پی داشت و حالا برخی همکاری‌هایش باعث شده که در داخل کشور ممنوع الکار باشد.


درباره معضلات ترانه‌های امروزی صحبت کنیم. اگر قرار باشد درباره این معضلات صحبت کنی، سر فصل‌های صحبت‌هایت چیست؟ قبل از هر چیز باید درباره ترانه نوشتن باید حرف بزنیم. معضل اصلی این است که ترانه سراهای امروزی هیچ ربطی به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، ندارند. یعنی اکثرا با این موضوعیت که «تو رفتی و من بدبختم» می‌نویسند. صد البته با تعابیر شاعرانه امروزی‌تر اما موضوعیت و محوریت همینی است که من گفتم. این را نباید فقط به گردن ترانه سرا‌ها انداخت. بخش عمده این معضل به مرکز موسیقی و کار‌شناسان آن بر می‌گردد. یعنی مثلا جدیدن می‌گویند که ترانه سرا درباره حتی فقر هم نمی‌تواند ترانه بنویسد چون محکوم به سیاه‌نمایی می‌شود. استدلالشان هم این است که با توجه به فشار تحریم‌ها و... پرداختن به این موضوع سیاسی است! یعنی تو درباره فضایی که دچارش هستی هم نمی‌توانی بنویسی. این فاجعه ست. من همیشه گفته‌ام که اگر در مرکز کار‌شناسی و مجوز ترانه در دفتر موسیقی را ببندند، ترانه به طرز باور نکردنی‌ای رشد می‌کند و سطح آن بالا می‌رود.

یغما کارهای ۵۰ سال قبل هنوز برای خیلی‌ها دوست داشتنی و لذیذ است ولی ترانه‌های امروزی بسیار تاریخ مصرف دار شده و بیشتر از یک ماه جدید‌ترین کار‌ها را نمی‌شود دوست داشت. تو دلیل این ماجرا را در چه چیزی می‌بینی؟ نبود شاعرانگی در ترانه‌ها. مثلا نوشتن ترانه‌های عاشقانه فرمولی شده. مدلی که «روزبه بمانی» به آن روی آورد و دنباله رو‌های فراوانی را هم بوجود آورد. دلیل استقبال از این سبک این است که راحت است. فرمول دار است. «من، تو، دوری، خانه، رویا، حس و...». این کلمات را پشت سر هم می‌چینند و جلو می‌روند. موضوع این است که این جریان فرمول دار شده و تو می‌توانی با همین دایره ۵۰ واژه‌ای، دو هزار ترانه بنویسی. شاعرانگی که برود، ترانه تاریخ مصرف دار می‌شود و همینی می‌شود که می‌بینیم.

همین ماجرا مخاطبان موسیقی را بد سلیقه نکرده؟ باعث نشده سطح توقعاتشان پائین بیاید. بد سلیقگی نیست. ببین یک سری از کارورزان ترانه امروزی، در حال ارایهٔ ترانه‌هایی به سبک و سیاق مریم حیدرزادهٔ ده سال پیشند که خودشان آنرا مسخره می‌کردند ولی باید بگویم آثار مریم خیلی شاعرانگی بیشتری داشت و دلنشین‌تر خیلی ترانه‌های فرمولی امروزی است. حداقل یک چیزی داشت. ولی دوستان‌‌ همان سادگی را این روز‌ها به نام ترانه نوین وارد دایره انتخاب مخاطب کرده‌اند و داعیه بنیان گذاری سبکی جدید را هم دارند.‌‌ همان ترانه‌هایی که «مریم حیدرزاده» می‌خواند را این روز‌ها با صدای خواننده‌های سن و سال دار قبل از انقلاب می‌شنویم. این یعنی بحران هویت. یعنی چون فلان کس آن را خوانده به عنوان ترانه نوین می‌شنوی و باورش می‌کنی.

چه راهکاری برای این معضل داری؟ فقط بسته شدن در مرکز کار‌شناسی ترانه در دفتر موسیقی. تو فکرش را بکن خواننده‌ای ۵۰ تا از ترانه‌های من را انتخاب می‌کند و می‌خواهد روی آن‌ها کار کند. ۳۰ تای اولش را که به دلایل چهارچوب‌های دفتر موسیقی رد می‌کنند و نمی‌تواند بخواند. مثلا در یک ترانه عاشقانه چون کلمه «آغوش» استفاده شده، رد می‌شود یا موارد مشابه. ته مانده ترانه‌هایی هم که مجوز می‌گیرند قطعا تعابیر آن چنانی شاعرانه ندارند و همین باعث می‌شود سطح آثار پائین بیاید. همه می‌نالند که این سایه ممیزی و نظارت، سلیقگی است. من می‌گویم چرا اصولا باید نظارتی به کار هنری صورت بگیرد؟ بهانه می‌آورند که زمان قبل از انقلاب هم مشیری و سیمین بهبهانی و نادر‌پور و شهیار قنبری هم در شورای شعر، آثار را ممیزی می‌کردند و این اتفاق صرفا مال این دوره نیست. من می‌گویم در آن دوره هم اشتباه بوده و چون در آن زمان این اتفاق افتاده دلیل نمی‌شود ما هم گرفتار قوانین آن دوره باشیم. امیر هوشنگ ابتهاج هم سردسته همه آن‌ها در زمان گذشته بوده و کلا فعل، فعل اشتباهی بوده. توجیح جالبی نیست که چون خیلی از پیشینیان شعر و ترانه دست به سانسور در شوراهای نظارتی می‌زدند ما هم از آن‌ها پیروی کنیم. سانسور آثار دیگران کار اشتباهی‌ست حتا اگر حافظ این کار را کرده باشد.

می‌خواهم درباره مافیای بازار ترانه در ایران صحبت کنی. جریان جوری شده که در ایران برای تولید هر آلبومی، کانال‌های انحصاری برای ارائه ترانه بوجود آمده و عده‌ای خاص در راس این ماجرا قرار دارند که به قول معروف «مافیای» ترانه را بوجود آورده‌اند. اگر با آن‌ها همکاری نکنی موفق نخواهی شد و باید به قول معروف در تیم آن‌ها باشی تا بتوانی کار خوب گیرت بیاید. افرادی چون عبدالجبار کاکایی، روزبه بمانی.... در مورد این آدم‌ها نظر دادن مشکلی را حل نمی‌کند اما باید تک تک صحبت کرد. آقای کاکایی از جریانهای اجتماعی اتفاق افتاده در سالهای اخیر بیشترین استفاده را کردند و در دوره‌ای که همه ترانه سرا‌ها ممنوع الکار بودند، ایشان خیلی زود رنگ عوض کردند و ترانه‌های آثار تلویزیونی را به انحصار خود در آوردند. مردم هم که چند بار اسم یک نفر را بشنوند، فکر می‌کنند که دیگر همه چیز تمام شده و ایشان لابد ترانه‌سرای خوبی هستند که کارشان مدام از تلویزیون پخش می‌شود و این و آن کار‌هایش را می‌خوانند. دیگر نمی‌دانند همه خواننده‌ها مجبور بوده‌اند برای کارهای تلویزیونی کار ایشان را بخوانند. ایشان تا سه سال پیش ترانه‌ای ننوشته بودند و ادعایی هم نداشتند ولی حالا انجمن هم دارند و... مسئولین فرهنگی آمدند و این آقایون را برای مدیریت این بخش هنری از پشت پرده حمایت کردند و به یک باره همه با هم دوست از آب درآمدند. از می‌رشکاک و سبزواری گرفته تا روزبه بمانی همه زیر یک سقف گرد آمدند. همه صاحب و منتقد نشست‌های تخصصی شدند. این سرقفلی را هم گرفته‌اند و دارند جلو می‌روند. من این را مافیا نمی‌بینم. من نام «ترانه دولتی» رویش می‌گذارم. ترانه‌هایی بی‌خطر و توسری‌خورده‌ای که مسئولین فرهنگی دوست دارند برای خالی نبودن عریضه باشد و از آن حمایت می‌کند. معلوم است که «روزبه بمانی» را به خاطر ترانه تیتراژ «دیروز، امروز، فردا» هم شده از من بیشتر دوست دارند، کاکایی که از خودشان است و بر خودشان نیست. حتما همین طور است.

بگذریم، چندین سال پیش که تو کار‌هایت، در جامعه گل کرده بود، خیلی‌ها اعتقاد داشتند که مثلث طلایی تاریخ ترانه (ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفرار و شهیار قنبری)، ضلع جدیدی به نام «یغما گلرویی» پیدا کرده. ولی تو به مرور مسیرت را عوض کردی و دغدغه‌های اجتماعی تو را از فضاهای عاشقانه کار‌هایت دور کرد تا خیلی‌ها اعتقا داشته باشند تو در میانه راه جا ماندی. موافق حرف من هستی؟ صد در صد. ببین من اصلا دوست ندارم ترانه اجتماعی بنویسم ولی موضوع این است که تو در یک جامعه‌ای زندگی کنی که روزنامه‌ها کار خودشان را می‌کنند. یعنی بیانگر مشکلات جامعه باشند. در آنجامعه اگر تو ترانه اجتماعی بنویسی، مریضی. اصلا به تو چه ربطی دارد؟ ولی وقتی در جامعه‌ای هستی که مطبوعات با هزاران باید و نباید کار می‌کنند، معتقدم که صد در صد این وظیفه، بر عهده هنرمند است. بخشنامه‌ای صادر نشده که همه به این ورطه بروند و هر کس از مشکلات ننویسد خائن است ولی من ترجیح دادم به خودم و اعتقاداتم پشت نکنم. من نمی‌توانم وقتی در خیابان آگهی «حراج کلیه به دلیل مشکلات مالی» را می‌بینم، برویم و ترانهٔ عاشقانه بنویسم. این کار خیانت به خودم و مخاطبم است و عذاب‌ام می‌دهد. این ماجرا برای من در آمدی ندارد و فقط موجب ممنوع الکاری می‌شود که البته ممنوع‌الکاری این روز‌ها شرف دارد به کار کردن به هر قیمت و بی‌هر قیمتی در چهارچوب‌های ارائه شده از دفتر موسیقی. ولی حداقل خیالم راحت است که مثل دوستانی که دیروز شعار می‌دادند و الان در تلویزیون‌اند و کار می‌کنند و وضعشان توپ شده، نبوده‌ام. تکلیف‌ام با خودم روشن است.

می‌گویند یغما از اینکه مهر ممنوع الکاری روی اسمش خورده راضی است و اصلا خودش این ماجرا را دوست دارد. کاش آنهایی که این طور فکر می‌کنند جای من بودند و می‌فهمیدند چقدر بی‌پولی و بدبختی‌های ممنوع‌الکاری به آدم می‌چسبد! (می‌خندد). ولی واقعا این طور نیست اما الان بعد از این چهار سال اگر از مرکز موسیقی بخواهند که برای حل مشکلات پیششان بروم تا مشکلات حل شود، من نمی‌روم. در این ده پانزه سال به اندازهٔ کافی به شعورم توهین شده که دیگر آثار خودم را برای مجوز پیش اساتید آن مرکز نبرم. آن‌ها چون هنوز فرهنگ محاوره‌ای امروز جامعه را درک نکرده‌اند و هنوز از «مرا ببوس» جلو‌تر نیامده‌اند. شعرهای من را از روی کاغذ هم نمی‌توانند بخوانند و وقتی خودم برایشان می‌خوانم هم متوجه اصل مفهوم کار‌ها نمی‌شوند. این را من توهین به استعداد‌ها و شعور و نبوغ ترانه‌سرا می‌دانم. تا وقتی اوضاع همین طور است من اصلا میلی به مجاز شدن و ارائه ترانه‌هایم به خانه سالمندان دفتر موسیقی ندارم.









منبع : bozorganetaraneh[dot]mihanblog[dot]com[slash]post[slash]50

بزرگان ترانه گفتگو, سایت عمومی گفتگوی خودمانی با , برای آرامش طلبه , این منتقم مطالب آبان 1389, فیلم غرب سینما و آخرالزمان, کتاب باز مطالب مجله بازی, وبلاگ حقوقی قاسم قدیانلو تحصیل ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات