تبلیغات

وقت الصلاة تورنتو



سماع در طریقت مولانا




 

سماع

نام سماع همراه است با شناخت و معرفت و عرفان و پیدایش تصوف در ایران. علت اصلی و اساسی ظهور و رواج تصوف در ایران آزادگی و آزاد اندیشی ایرانیان بوده است بیشتر بزرگان تصوف در ایران به شعر توجه خاصی داشتند .
متصوفه ایران‘ سماع‘ شعر خوانی و موسیقی را مجاز دانسته و آنرا وسیله تهذیب نفس و تصفیه باطن شمرده اند .
عرفان یا معرفت نفس به شناخت رب منجر خواهد شد در این حالت انسان خویش را مخلوق و خداوند را خالق قادر لایزال تلقی می کند و این شناخت رابطه عابد و معبود را موجب می شود ولی در این بین گاهی شوق و لذتی به آدمی دست می دهد به منزله (وجد) خواهد بود که در این حال به آن ذات اقدسی محبت و عشق می ورزد و رابطه انسان رابطه عاشق و معشوق خواهد بود و این عشق درقلب نوعی مستی و سکر عارفانه را موجب می شود .
برای اهل دل و آنهائی که موسی وار گوش اسرار شنو دارند آواز خداوند از هر چیزی بلند است و از هر ذره ای بانگ آسمانی می شنوند و احساس حال و شوق و جذبه و وجد می کنند خواه بانگ موذن باشد و خواه فریاد رهگذر خواه ترتیل قرآن باشد و خواه نغمه چنگ و رباب و یا وزش باد یا ریزش آب و نغمه مرغان چمن (به ذکرش هر چه بینی در خروش است )
دل وقت سماع بسوی دلدار برد جان را به سرا پرده اسرار برد

این زمزمه مرکبی است مرروح ترا بردار و خوش به عالم یار برد

افلاطون

تاثیر موسیقی و نعمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگارهای خوش موزون حرکات آسمانی را که در عالم ذره و عالم قبل از تولد شنیده و به آن معتاد بوده ایم در روح ما بر می انگیزد به این معنی که روح ما قبل از آنکه از خداوند جدا شود نعمات آسمانی می شنیده و به آن مانوس بوده است و موسیقی به واسطه آنکه آن یادگارهای گذشته را بیدار می کند ما را به وجد می آورد

احکام و آداب سماع
غزالی در کیمیایی سعادت در مورد احکام سماع می نویسد بدانکه در سماع سه چیز نگاه باید داشت :
زمان مکان و اخوان

زمان مناسب که هر وقت دل مشغولی باشد و یا وقت نماز یا وقت طعام سماع بی فایده بود مکان مناسب که چون راه گذری باشد و یا جائی ناخوش و یا به خانه ظالمی حالت سماع نبود اخوان باید هر که حاضر بود اهل سماع بود و اگر متکبری از اهل دنیا حاضر بود و یا کسی که هر زمان به تکلف حال و رقص کند و یا قومی از اهل غفلت حاضر باشند و بهر جانبی بنگرند و حرمت نباشد
آثار سماع

در سماع سه مقال است اول فهم آنگاه وجد رسوم حرکت

سماع و مولانا

با توجه به اینکه سماع قرنها قبل از مولانا و از زمان پیدایش تصوف وجود داشته و بزرگانی در مورد آن توضیحاتی داده اند از جمله غزالی در کتاب سماع می نویسد آن کس که در حال سماع است در حال حرکت نباید در کائنات غیر از جمال خدا چیز دیگری را ببیند عشق او به خداوند و شوق دیدار او را به حرکت در می آورد. ولی نام مولانا و سماع بهم آمیخته شده .

استاد فروزانفر می نویسد شمس الدین به مولانا چه آموخت و چه فسون ساخت که چندان فریفته گشت و از همه چیز و همه کس صرفنظر کرد و در قمار محبت نیز خود را در باخت بر ما مجهول است! ولی همه آثار بر این متفق اند که مولانا بعد از این خلوت روشن خود را بدل ساخت و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست و چرخیدن و رقص بنیاد کرد و بجای قیل و قال مدرسه و جدال اهل بحث گوش به نغمه جانسوز نی و ترانه دلنواز رباب نهاد و با آنکه در آغاز کار و پیش از آنکه ذره وار در شعاع شمس رقصان شود سخت به نماز و روزه مولع بود چنانکه هر سه روز یکبار روزه گشادی و شب تا به روز در نماز بودی و به سماع و رقص در نیامده بود چون آفتاب حقیقت شمس بر مشرق او تافت و عشق در دل مولانا کارگر افتاد و شمس را به راهنمائی برگزید به اشارت او به سماع درآمد و بیش از حالات و بخلیات که از پرهیز و زهد می دید در صورت سماع بر او جلوه گر گردید

معنی سماع

سماع به معنی شنیدن و یا گوش دادن و حتی به معنی شهرت و نام نیک نیز آمده است و یا صدائی که از همه اشیاء به در می آید و مجازا به معنی رقص‘ نغمه‘ وجد حال و مجلس انس می باشد .

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

حالت سماع

افلاکی در شرح حال مولانا جلال الدین نوشته
در آن غلبات شور و سماع که مشهور عالمیان شده بود از حوالی زرکوبان می گذشت مگر آواز تقتق ایشان به گوش مبارکش رسید ازخوشی آن ضرب شوری عجیب در مولانا ظاهر شد و به چرخ درآمد شیخ نعره زنان از دکان خود بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده بی خود شد. مولانا او را در چرخ گرفته شیخ از حضرتش امان خواست که مرا طاقت سماع خداوندگار نیست و همانا که به شاگردان دکان اشارت کرد که اصلا ایست نکنند و دست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شد هم چنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر بود مولانا در سماع بود

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی زهی صورت زهی معنی زهی خویی زهی خویی

مشهورترین کتابهائی که در آنها از سماع و آداب آن سخن رفته است
1. اللمع فی التصوف تالیف ابونصرعبدالله بن علی سراج طوسی (متوفا 378 )
2. کلمات قصار بابا طاهر همدانی (متوفا 410 هجری )
3. کتاب منازل السائرین تالیف خواجه عبدالله انصاری (متوفا 481 )
4. کیمیای سعادت به زبان فارسی آثار امام محمد غزالی (متوفا 500 )
احیاء العلوم الدین به زبان عربی
5. تذکرة الاولیاء تالیف محمدبن ابوبکر ابراهیم عطار نیشابوری (متوفا 618 )
6. کتاب معارف تالیف بهاءالدین ولد این کتاب از مهم ترین کتب صوفیه می باشد و خود از تربیت یافتگان شیخ نجم الدین کبری است .
7. عوارف المعارف تالیف شیح شهاب الدین سهروردی (متوفا 632 )
8. فتوحات ماکیه و قصوص الحکم تالیفات شیخ محی الدین ابن العربی
9. فیه مافیه مولانا جلال الدین
10. کتب جامی و اوحدی مراغی

سماع در طریقت مولانا روزی یکی از مریدان مولانا از وی پرسید" در دنیا چند دین وجود دارد؟" شیخ با تبسمی پاسخ داد: " در دنیا به اندازه تعداد انسانها دین وجود دارد".
بر اساس طریقت " مولوی گری" ، به تعداد موجودات خلق شده، راههای رسیدن به "حق" وجود دارد. باز بنا به فلسفه تصوف، کلمه " طریقت" نیز بمعنای راهی است که بسوی حق میرود و در حقیقت راه و شیوه ویژه ای است که فرد برای رسیدن به آفریدگار پیش میگیرد.
چنانکه گفته شد پس از مرگ مولانا نزدیکان وی در راستای نصایح وی، طریقت " مولوی گری " را بوجود آوردند. "موسیقی" و "رقص سماع" دو عنصر اساسی این طریقت میباشند. این ویژگی خاصی است که پیروان " مولوی گری" را از شرعیون جدا میسازد. یکی از وقایعی که دراین زمینه روایت میگردد چنین است:
زمانیکه تابوت شیخ بزرگ مولانا، از سوی مریدانش بر دوش گرفته شد، در حالیکه در سویی قرآن تلاوت میشد، در طرف دیگر نیز صدای موسیقی به گوش میرسید. یکی از علمای دین بادیدن این موقعیت گفت" من به اندازه یک بار خر کتاب خواندم ولی در مورد حلال بودن موسیقی کلمه ای ندیدم" .در این هنگام "Süryanus" یکی از مریدان مولوی پاسخ داد: " چه کنیم که همچون خر کتاب خوانده ای"...
مولانا در اشعار دیوان کبیر خود موسیقی را بعنوان هنری عالی ستوده و با ذکر اینکه معنا در لفظ و وزن و قافیه نگنجیده و موسیقی از شعر والاتر است میگوید:" زبان ساز رباب، زبان همه عاشقان ترک و روم و عرب است."
مولوی میگوید این موسیقی است که در انسانها وحدت آفریده است. " مولوی در موسیقی خود نه تنها از "رباب" بلکه از سازهای "ضربی" و "دمی" نیز بهره میگرفت. در مکتب "مولویان" "نی" سمبل انسان کامل است. ماجرای "نی" داستان " انسان" است.
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
دکتر "والتر فلدمن" متخصص موزیکهای قومی و محلی با حیرانی بر این امر تاکید میکند که ترکیه خاستگاه موزیک مولوی بوده و بیش از ٦۰۰ سال آنرا زنده نگه داشته است. موزیک مولوی همراه با موسیقی سنتی و کلاسیک دربار عثمانی در قلمرو عثمانی مورد توجه بوده است. در قرون هفدهم و هجدهم " مولوی خانه" ها موزیسین های زیادی پرورش داده و بعنوان مراکز فعال و زنده موسیقی بشمار می آمدند. همانطوریکه آهنگسازان عثمانی موزیکهای سبک مولوی مینوشتند، اهنگسازان موسیقی مولانایی نیز در چهارچوب موسیقی درباری قطعه های زیادی ساختند. "موسیقی مولوی" اصول و مقامهای موسیقی غیر دینی دربار سلاطین عثمانی را بکار گرفت. اما تفاوت آن با موسیقی عثمانی اینست که علیرغم فراز و نشیبهای موسیقی عثمانی، موسیقی مولانا همواره روندی رو به رشد داشته است. این موسیقی که عموما در قالب کُر بصورت تک صدایی و با همراهی ساز میباشد، در عین حال موزیکی برای یک رقص مقدس است. " موسیقی مولوی که نوای رقص سماع است، تنها یک دعا نبوده و حکایت موسیقیایی گذز روح از ناامیدی ها به مرحله وجد است.
در رقص " سماع" عارف از خود بی خود شده و سپس با نوای موسیقی آغاز به چرخش میکند. رقص سماع که در زمان مولانا بدون آنکه دارای ترتیب خاصی باشد تنها نمودی از شور عارفانه بود، پس از مرگ مولوی قواعد خاصی یافته، بصورتی قابل یادگیری و یاد دادن درآمده و آخرین شکل را در قرن پانزدهم به خود گرفته بود. " سماع" بصورت سمبلیک نشانگر "پیدایش جهان"، "هستی انسان در دنیا"، "حرکت انسان با عشق الهی"، و "تمایل وی برای حصول به کمال میباشد. تمامی عناصر و حرکات در رقص سماع دارای مفهومی سمبلیک میباشند. چنانکه کلاه " سماع زن" سنگ مزار، ابای وی قبر او و ردای سفیدش کفن را تمثیل میکنند. در عین حال تمامی این سمبل ها گذشتن از هوسها و خواستهای دنیوی را نشان میدهد.
نقطه و جایگاهی از دایره رقص سماع که سماع زنان به هنگام ورود و خروج در مقابل آن "سلام" میدهند، بالاترین مقام معنوی صحنه سماع بوده و به رنگ قرمز است. شب با غروب آفتاب و اشعه های سرخ فام فلق و روز با طلوع خورشید و شفق سرخ آغاز میگردد. از همین رو رنگ " قرمز"، هم رنگ " ظهور" و هم علامت" وصول" و یکپارچگی است. " شیخ افندی" که پس از "موزیسین ها" و "سماع زنان" وارد " سماع خانه" میگردد، پس از سلام به آنان، به این جایگاه رفته و مینشیند. مراسم سماع با تک خوانی شعری از مولانا در وصف پیامبر گرامی اسلام که آهنگ آن در قرن هفدهم از سوی " Itri" تنظیم شده است آغاز میشود. ضرب آهنگ دف که متعاقبا بگوش میرسد، بیانگر فرمان “باش” است که خداوند در زمان خلقت جهان صادر کرد.و به دنبال آن نوای "نی"، که نماد جان بخشی به انسانی است که خداوند ابتدا جسمش را خلق نمود و سپس از دم قدسی خود در آن دمید. نوایی که از حسرت و دلتنگی این "نی" برای "نیستانی" که ریشه در ان داشته حکایت میکند.
پس از این مرحله، موزیک جمعی آغاز شده و "شیخ افندی " و " سماع زنان" در دایره سماع آغاز به حرکتی دایره وار از راست به چپ میکنند. در دایره سماع، از جایگاه پر مرتبتِ سرخ رنگِ " شیخ افندی " تا میانه ورودی " سماع خانه"، خط فرضی وجود دارد که در طول مراسم " سماع" نباید بر روی آن پای نهاد. این خط فرضی کوتاهترین مسیر تا "حقیقت" و " وحدانیت" است.
در بخش " سلام " سماع زنان بصورت دایره وار بشکلی که بتوانند به یکدیگر سلام دهند، راه میروند. در اثنا این حرکات که سمبل سلامِ روحهای انسانی به یکدیگر است درویشانِ سماع زن بدون انکه پشت به جایگاه ویژه شیخ کنند، به یکدیگر نگریسته و با تکان دادن سر به جلو، به یکدیگر سلام میکنند. تازه کار ترین سماع زن و شیخ نیز به همین شکل به یکدیگر سلام میکنند. این بخش از سماع، نشانه گذر به زندگی ابدی پس از مرگ به رهبری شیخ است.
پس از مرحله سلام دادن، یکی از موسیقی هایِ آیینیِ مولانا که تا به امروز نزدیک به ٥۰ قطعه از آنها شناخته شده اجرا می گردد. سماع زنان خرقه سیاه خود را از تن بدر کرده و با جمع کردن بازوهایشان عدد " یک" و یا " وحدت" را تمثیل میکنند. در این هنگام تک تک سماع زنان با بوسیدن دست شیخ برای اجرای "حرکات سماع با دستان باز" اجازه گرفته، دست راست را به نشانه دعا بالا برده و کف دست چپ را رو به پایین میگیرند. معنای این حرکت این است:" از حق میگیریم و به خلق میدهیم، مالک هیچ چیز نیستیم". " در ظاهر وجود داریم ولی در اصل چیزی جز صورت نیستیم"
رقص سماع با ٤ مرحله خود، فرد را به هستی واقعی سوق داده، محکی برای سنجش او بوده و درعین حال سرمستی عارف بیخود از "خود" است.
در اثنا سماع، درویش هم به دور خویش و هم در اطراف دایره سماع میچرخد. همانگونه که سیارات در اطراف خورشید میچرخند. به عقیده مولانا کل هستی نیز به نوعی در حال سماع است چراکه هستی ماهیتی در چرخش دارد و هر شی و هر ذره ای با چرخشی مداوم در جستجوی آفریدگار است.

سماع

نام سماع همراه است با شناخت و معرفت و عرفان و پیدایش تصوف در ایران. علت اصلی و اساسی ظهور و رواج تصوف در ایران آزادگی و آزاد اندیشی ایرانیان بوده است بیشتر بزرگان تصوف در ایران به شعر توجه خاصی داشتند .
متصوفه ایران‘ سماع‘ شعر خوانی و موسیقی را مجاز دانسته و آنرا وسیله تهذیب نفس و تصفیه باطن شمرده اند .
عرفان یا معرفت نفس به شناخت رب منجر خواهد شد در این حالت انسان خویش را مخلوق و خداوند را خالق قادر لایزال تلقی می کند و این شناخت رابطه عابد و معبود را موجب می شود ولی در این بین گاهی شوق و لذتی به آدمی دست می دهد به منزله (وجد) خواهد بود که در این حال به آن ذات اقدسی محبت و عشق می ورزد و رابطه انسان رابطه عاشق و معشوق خواهد بود و این عشق درقلب نوعی مستی و سکر عارفانه را موجب می شود .
برای اهل دل و آنهائی که موسی وار گوش اسرار شنو دارند آواز خداوند از هر چیزی بلند است و از هر ذره ای بانگ آسمانی می شنوند و احساس حال و شوق و جذبه و وجد می کنند خواه بانگ موذن باشد و خواه فریاد رهگذر خواه ترتیل قرآن باشد و خواه نغمه چنگ و رباب و یا وزش باد یا ریزش آب و نغمه مرغان چمن (به ذکرش هر چه بینی در خروش است )
دل وقت سماع بسوی دلدار برد جان را به سرا پرده اسرار برد

این زمزمه مرکبی است مرروح ترا بردار و خوش به عالم یار برد

افلاطون

تاثیر موسیقی و نعمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگارهای خوش موزون حرکات آسمانی را که در عالم ذره و عالم قبل از تولد شنیده و به آن معتاد بوده ایم در روح ما بر می انگیزد به این معنی که روح ما قبل از آنکه از خداوند جدا شود نعمات آسمانی می شنیده و به آن مانوس بوده است و موسیقی به واسطه آنکه آن یادگارهای گذشته را بیدار می کند ما را به وجد می آورد

احکام و آداب سماع
غزالی در کیمیایی سعادت در مورد احکام سماع می نویسد بدانکه در سماع سه چیز نگاه باید داشت :
زمان مکان و اخوان

زمان مناسب که هر وقت دل مشغولی باشد و یا وقت نماز یا وقت طعام سماع بی فایده بود مکان مناسب که چون راه گذری باشد و یا جائی ناخوش و یا به خانه ظالمی حالت سماع نبود اخوان باید هر که حاضر بود اهل سماع بود و اگر متکبری از اهل دنیا حاضر بود و یا کسی که هر زمان به تکلف حال و رقص کند و یا قومی از اهل غفلت حاضر باشند و بهر جانبی بنگرند و حرمت نباشد
آثار سماع

در سماع سه مقال است اول فهم آنگاه وجد رسوم حرکت

سماع و مولانا

با توجه به اینکه سماع قرنها قبل از مولانا و از زمان پیدایش تصوف وجود داشته و بزرگانی در مورد آن توضیحاتی داده اند از جمله غزالی در کتاب سماع می نویسد آن کس که در حال سماع است در حال حرکت نباید در کائنات غیر از جمال خدا چیز دیگری را ببیند عشق او به خداوند و شوق دیدار او را به حرکت در می آورد. ولی نام مولانا و سماع بهم آمیخته شده .

استاد فروزانفر می نویسد شمس الدین به مولانا چه آموخت و چه فسون ساخت که چندان فریفته گشت و از همه چیز و همه کس صرفنظر کرد و در قمار محبت نیز خود را در باخت بر ما مجهول است! ولی همه آثار بر این متفق اند که مولانا بعد از این خلوت روشن خود را بدل ساخت و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست و چرخیدن و رقص بنیاد کرد و بجای قیل و قال مدرسه و جدال اهل بحث گوش به نغمه جانسوز نی و ترانه دلنواز رباب نهاد و با آنکه در آغاز کار و پیش از آنکه ذره وار در شعاع شمس رقصان شود سخت به نماز و روزه مولع بود چنانکه هر سه روز یکبار روزه گشادی و شب تا به روز در نماز بودی و به سماع و رقص در نیامده بود چون آفتاب حقیقت شمس بر مشرق او تافت و عشق در دل مولانا کارگر افتاد و شمس را به راهنمائی برگزید به اشارت او به سماع درآمد و بیش از حالات و بخلیات که از پرهیز و زهد می دید در صورت سماع بر او جلوه گر گردید

معنی سماع

سماع به معنی شنیدن و یا گوش دادن و حتی به معنی شهرت و نام نیک نیز آمده است و یا صدائی که از همه اشیاء به در می آید و مجازا به معنی رقص‘ نغمه‘ وجد حال و مجلس انس می باشد .

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

حالت سماع

افلاکی در شرح حال مولانا جلال الدین نوشته
در آن غلبات شور و سماع که مشهور عالمیان شده بود از حوالی زرکوبان می گذشت مگر آواز تقتق ایشان به گوش مبارکش رسید ازخوشی آن ضرب شوری عجیب در مولانا ظاهر شد و به چرخ درآمد شیخ نعره زنان از دکان خود بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده بی خود شد. مولانا او را در چرخ گرفته شیخ از حضرتش امان خواست که مرا طاقت سماع خداوندگار نیست و همانا که به شاگردان دکان اشارت کرد که اصلا ایست نکنند و دست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شد هم چنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر بود مولانا در سماع بود

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی زهی صورت زهی معنی زهی خویی زهی خویی

مشهورترین کتابهائی که در آنها از سماع و آداب آن سخن رفته است
1. اللمع فی التصوف تالیف ابونصرعبدالله بن علی سراج طوسی (متوفا 378 )
2. کلمات قصار بابا طاهر همدانی (متوفا 410 هجری )
3. کتاب منازل السائرین تالیف خواجه عبدالله انصاری (متوفا 481 )
4. کیمیای سعادت به زبان فارسی آثار امام محمد غزالی (متوفا 500 )
احیاء العلوم الدین به زبان عربی
5. تذکرة الاولیاء تالیف محمدبن ابوبکر ابراهیم عطار نیشابوری (متوفا 618 )
6. کتاب معارف تالیف بهاءالدین ولد این کتاب از مهم ترین کتب صوفیه می باشد و خود از تربیت یافتگان شیخ نجم الدین کبری است .
7. عوارف المعارف تالیف شیح شهاب الدین سهروردی (متوفا 632 )
8. فتوحات ماکیه و قصوص الحکم تالیفات شیخ محی الدین ابن العربی
9. فیه مافیه مولانا جلال الدین
10. کتب جامی و اوحدی مراغی




منبع : faraze[dot]mihanblog[dot]com[slash]post[slash]637

وب سایت فراز faraze website, نجوای نازک نخل, وب سایت فراز faraze website, السلام علیک یا امیرالمؤمنین , یار مهربان مطالب فروردین 1393, یار مهربان مطالب کتاب خوب, وب سایت فراز faraze website,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات