تبلیغات

کتاب کنزالحقایق



نامهای دیگر مارقین
خوارج در لغت

بررسی دقیق واژگان «خوارج» و «خارجی» درفرهنگ های لغت[1] نمایان گر این نکته مشترک است که خوارج از فعل لازم خَرَجَ، یَخرُجُ، خُروجاً، مشتق می شود و به معنای بیرون رفتن است.این کلمه اگر با «علی»متعدی شود دو معنای نزدیک به یکدیگر دارد:

1- در مقام پیکار و جنگ برآمدن؛ خرج علیه ای لقتاله؛ آماده جنگ شد.

2- تمرد و شورش؛ «خرجتِ الرّعیة علی المَلِک ای تمرّدت ملت علیه» شاه طغیان کرد

معادل فارسی خوارج شورشیان است که از خروج به معنای دوم گرفته شده و در آن

مفهوم سرکشی نهفته است بنابراین شورشیان ومخالفان حاکم وقت راخارجی می نامند.

خوارج جمع خارجی است که از خروج مشتق شده است.خروج غیر از معنای مزبور

به معنای دیگر نیز به کار می رود.

برای مثال،روز قیامت را(یوم الخروج)[2] خوانند؛یعنی روزی که انسانها از قبر خارج می شوند و برای حسابرسی اعمال به سوی پروردگارشان می شتابند.روز عید را نیز(یوم الخروج)نامند چون مردم برای دید و بازدید و تفریح از خانه ها و شهرهایشان بیرون می روند؛از بیرون رفتن برای جهاد نیز در قرآن با واژه ی خروج یاد شده است[3]

به گفته خلیل بن احمد فراهیدی:خارجی کسی است که شرف و برتری در نسب و اجدادش ندارد از این رو خروج می کنند تا برتری و شرفی کسب کند[4]

شهرستانی می گوید:هرکسی بر امام حقّی خروج کند که جماعتی از مسلمانان بر آن اتفاق دارند،خارجی دارد و فرقی ندارد این عصیان در زمان صحابه نسبت به خلفای را شدین باشد یا بعد از آن ها بر تابعین یا ائمه بعدی.[5]

ابن منظور نیز این اسم را بدین جهت برازنده ی این گروه خاص می داند که آنها از مردم کناره گیری می کنند؛بنابراین؛از گفته های اهل لغت و شواهد قرآنی در می یابیم خوارج و(خارجي گری) معانی گوناگونی دارد که وجه مشترک همه ی آنها(خارج شدن) است.

خوارج در اصطلاح

در اصطلاح خوارج به گروهی از مخالفان کتاب و سنت اطلاق می شود که عقایدی مخصوص داشتند و در(حروراء) ساکن شدند اینان در نبرد صفین علیه دین و امام علی بن ابی طالب علیه السلام شورش کردند؛از این رو اسم خوارج برازنده ی قامت آنها شد.

گروه پرخاش گری که در جنگ صفین و مسئله حکمیت با امیرمؤمنان علی علیه السلام خلیفه شرعی و قانونی وقت مسلمانان به مخالفت برخاستند و آن حضرت را به دلیل پذیرش حکمیت کافر قلمداد کردند،خوارج نام گرفتند.

شایع ترین نام برای این گروه همان نام خوارج می باشد این نام از حدیث معروفی که از پیامبرصلی الله علیه و آله در مقام پیشگویی از این گروه رسیده اقتباس شده است که فرمود:(سیخرج قوم یمرقون من الدین) یعنی به زودی قومی خروج می کنند که آنها از دین بیرون رفته اند و همچنین از این نظر كه آنها بر امیر المؤمنین علی علیه السلام خروج کردند به آنها خوارج گفته می شود.

شهرستانی در کتاب خودش تعریف اصطلاحی خوارج را اینگونه بیان می کند؛هر کسی که بر امام حق خروج کند آن هم امامی که مردم بر او اتفاق کرده اند خارجی نامیده می شود اعم از این که در زمان صحابه بر ائمه راشیدین خروج کرده باشد و یا پس از آنها در عهد تابعین و یا هر امامی در هر زمانی باشد.[6]

ولی به نظر می رسد تعریقی که ایشان کرده اند تعریف خوبی نیست بلکه تعریف نادرستی است زیرا خوارج یک اصطلاح خاصی است که شامل خروج کنندگان بر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام آن هم در جریان جنگ صفین و پس از قبول حکمیت می شود و پس از آن هم هر کسی اندیشه های خاص آنها را پذیرفته باشد،در اصطلاح جزء خوارج به حساب می آید و این درست نیست که ما هر کسی را که بر امامی خروج کرد خوارج بنامیم بلکه آنها را در اصطلاح فقهی (باغی) و (بغاة) می نامند.حتی کسانیکه پیش از حکمیت بر حضرت علی علیه السلام خروج کردند مانند سپاه معاویه و طلحه و زبیر و سپاه جمل در اصطلاح خوارج نامیده نمی شوند.

البته اطلاق این نام به آنها از نظر لغوی اشکالی ندارد ولی صحبت بر سر اصطلاح خاص خوارج است که در متون تاریخی و کلامی آمده است.

آقای نایف محمود نیز سخن شهرستانی را پذیرفته و حتی در تأیید او عبارتی را از این ابن کثیر نقل کرده که گفته است:انقلاب کنندگان بر ضدّعثمان خوارج بودند.[7]

اما چنانکه گفتیم این مطلب درست نیست و نباید معنای لغوی یک لفظ را با معنای اصطلاحی آن خلط کرد و این که ابن کثیر به انقلابیون علیه عثمان اطلاق نام خوارج کرده یا منظورش معنای لغوی کلمه است و یا خواسته میان آنها و خوارج که در جنگ صفین به وجود آمدند رابطه برقرارسازد و بگوید اینان همانها بودند. این احتمال را آقای نایف محمود خود نیز بیان کرده است.

مطلب دیگر این که خوارج از این نام خوششان می آید و لذا در شعرهایی که از آنها به جای مانده کلمه ی خوارج را مرتب تکرار کرده اند و این دلیل خرسندی آنها از این لقب است.

آنها خوارج را از همانند مادّه ی خرج گرفته اند،اما معنای آن به معنای خروج علیه ظلم و کفر تلقی می کند و برای همین آنها از این آیة شریفه(و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ...)[8]

استناد کرده اند و روشن است که استناد آنها یک استناد بی پایه ای است.

اما بعضی از آنها که از نویسندگان اباضی باشند معتقدند که لقب خوارج را دشمنان آنها از بنی امیه به آنها داده اند و گرنه نام آنها محکّمه یا حروریه بوده است.[9]

و خطر فتنه گری این گروه در صربه زدن به اسلام و مسلمانان به اندازه‌ای بود که امام علی علیه السلام پس از رویا رویی با آنها فرمودند(فانّی فقأت عین الفتنة) این من بودم که چشم فتنه را درآوردم[10]

الطبعة الاولي، 2005م، 1426ق. محکّمه در لغت

از مادّه حکّم،یحکّم به دو معنا بکار می برد:

1_منع کردن و باز داشتن حکّم یعنی اورا از آن چیز باز داشت و منع کرد.

2_به معنای فرماندار و حاکم کردن،حکّم:یعنی در آن کار حکم و داوری را به او واگذار کرد[11]

و جوهری در صحاحش :ماده  حکّم،یحکّم را به معنای منع کردن،معنا می کند و می گوید:حکّمت الرجلَ تحکیما اذا منعته مما اراد...والخوارج یسمّون المحکَمة لانکارهم امرالحکمین و قولهم لا حکم الاّالله

از اینجا به نظر می رسد که این دو معنایی که ما برای محکّمه بیان کردیم در محل بحث ما قابل انطباق است.زیرا همین مارقین (محکمه) بودند که حضرت علی علیه السلام را به پذیرش حکمیت وا داشتند و او را تهدید کردند که در صورت نپذیرفتن حکمیت او را به معاویه تحویل می دهند یا با او مانند عثمان رفتار خواهند کرد یعنی حضرت علی علیه السلام را بر پذیرش این حکمیت آن هم به داوری.عمروبن عاص و ابو موسی اشعری مجبور کردند.پس از اینجا می فهمیم که محکّمه به معنای فرماندار و حاکم کردن و داوری به امور را به کسی واگذار کردن است.

اما محکّمه به معنای منع کردن و باز داشتن اینطور در مورد بحث ما قابل انطباق است که همین خوارج  بودند حضرت علی علیه السلام را مجبور کرد که حکمیت را بپذیرد وقتی حضرت به حکمیت تن داد،علیه او شوریدند و پذیرش حکمیت را کفر نامیده حضرت علی علیه السلام را تکفیر کردند و از او خواستند که به کفر خود اعتراف کرده از این گناه توبه کند؛ و این حکمیت را انکار کند.

محکمه در اصطلاح

این اسم از شعار معروف مارقین لا حکم الاالله اتخاذ شده است.

یعنی حکم و حکمیت مخصوص خداوند است و غیر از خداوند کسی حق حاکمیت در دین را نداشته و ندارد.

این ها کسانی هستند که امر حکمین را انکار کردند و به گفتارشان لا حکم الا لله قائلین به (لا حکم...) و آنان حروریه باشند به امیرمؤمنین خروج کردند آن گاه که اراده تحکیم فرمود میان خود و معاویه و گفتند لا حکم الا لله و از آن رو آنان را محکمه نامیدند.[12]

در اینجا به یک نکته ای اشاره خواهم کرد که این نکته عباس محقق فریدنی در کتاب خودش (خوارج از دیدگاه امام علی علیه السلام) هم اشاره کرده است و آن نکته این است که خوارج گفتند که حکم و حکمیت مخصوص خداوند است و غیر از خدا کسی حق حاکمیت در دین را ندارد ما به آنها می گوئیم که شما اشتباه می کنيد و این واژه حکومت را با حاکمیت اشتباه گرفتید.زیرا حاکمیت و قانون گذاری مخصوص خداوند است و غیر از خداوند هیج فردی حق ندارد در دین و قانون گذاری در آن دخالت کند.

ولی حکومت و اجرا کردن قانون،حق پیامبران و فرستادگان خداوند است .زیرا اگر کسی از طرف خداوند به صورت پیامبر و رسول در میان جمعیت نباشد و حکم الهی را به اجرا نگذارد و حکومت دینی و نظم و انتظاماتی را برقرار نکند. حاکمیت الهی مفهومی و مصداقی پیدا نمی کند.

بنابر این باید بین حاکمیت و حکومت دینی فرق گذاشت و نباید قرآن را مطابق هوی و هوس خود تفسیر نمود.

شراة

در لغت: از ماده شری، یشری، شریً و شراءً، و هو شارٍ اذا باع.[13]

به معنی خرید و فروش آمده است.(فروشنده) و فیه ذکر«الشراة» جمع شار کقضاة جمع قاض، و هم الخوارج الذین خرجوا عن طاعة الامام و انّما لزمهم هذااللقب لانّهم زعموا انهم شروا دنیاهم بالاخرة ای باعو،او شرو انفسهم باالجنة لانهم فارقوا ائمة الجور».

شراة جمع شار است مانند قضاة که جمع قاض می باشد اینها خوارجی هستند که از اطاعت امام دور شدند و نافرمانی کردند یعنی سرپیچی کردند اینها برای خودشان این لقب را لازم می دانند و این لقب را می پسندند چرا که اینها گمان دارند که دنیای خودشان را در مقابل آخرت معامله کردند و فروختند یا نفس خودشان را فروختند در مقابل یعنی در عوض جنت چونکه به گمان اینها خودشان از ائمه جور جدا شدند.

شراة در اصطلاح

(شراة) جمع شاری به معنای فروشنده است.خوارج این نام را بیشتر از نامهای دیگر می پسنديدند و مفهومی که از آن در نظر می گرفتند این بود که آنها جان خودشان را به خدا فروخته اند و در راه او از جان خویش می گذرند،بی شک آنها در این مفهوم گیری از کلمه شراة به آیة شریفه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف باالعباد[14] نظر داشتند.

به هر حال خوارج لقب شراة را به معنايی كه گفتيم مي گرفتند اما مخالفان آنها شراة را جمع شاري و شاري را به معناي لجباز و عنود گرفته اند ابن سیره از ابوعلی فارسی نقل کرده است خوارج را شراة می گویند زیرا آنها لجاجت می کردند و خشمناک بودند.[15]

ابن منظور نيز گفته است که (شری) به معنای غضب و لجاجت آمده و اینکه به خوارج شراة می گویند برای آن است که آنها لجاجت می کردندو امّا خود آنها شراة را از آیه ی (و من الناس من یشری) گرفته اند که گویا جان شان را می فروشند و آن را در جهاد بذل می کنند.

«زین الدین محمد بن علی بن شهر آشوب نیز گفته است:الشراة، الخوارج سموا بذلک لانهم غضبوا و لجّوا اما هم فقالوا نحن الشراة لقوله عزوجل(و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله) ای یبیعها و یبذلها فی الجهاد و ثمنها الجنه: و قوله تعالی «اِنَّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و امولهم بانّ لهم الجنة»[16]

حروریة در لغت

«موضع کان اول مجتمع الحروریة بها و تحکیمهم منها»[17]

حروریه اسم یک مکانی است که اولین بار حروریه در آنجا اجتماع کردند و شعار تحکیم را از آنجا شروع کردند.

«و حروراء : موضع بظاهر الکوفة تنسب الیه الحروریة من الخوارج لانه کان اوّل اجتماعهم بها و تحکیم بها حین خالفوا علیّاً»[18]

حروراء یک مکانی است در بیرون کوفه حروریه که از خوارجند آنها را به آن موضوع نسبت دادند چونکه این خوارج وقتی با حضرت علی علیه السلام مخالفت کردند اولین بار در آن موضوع رفتند و در آنجا جمع شدند.

از این اینجا ما به این نتیجه می رسیم که حروریه در لغت اسم یک موضعی بوده خوارج در آنجا اجتماع کردند.

حروریه در اصطلاح

نخستین گروه انشعابی از سپاه امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام که شعار(لا حکم الله) دادند و از آن حضرت جدا شدند؛ و آنها به محلی به نام حروراء رفتند. این حروراء روستایی بود در بیرون کوفه و گویا با کوفه دو میل فاصله داشته است.1

و نیز دکتر احمد عوض ابوالشباب در کتاب خودش علت نامگذاری مارقین به حروریه را این چنین تبیین می کند و می فرماید: «سمّوا بهذ الاسم نسبة الی حروراء و هی قریة بظاهر الکوفة انحاز الیها الخوارج لمّا خرجوا علی علیٍ فنسبوا الیها ویروی المبرد انّ علیاً نفسه هوالذی دعاهم بهذا الاسم فقد خرج الیهم عندما اعترلوه فاسترضاهم و عادوا معه الی الکوفة فقال لهم حینذاک؛انتم الحروریة»[20]

حروریة را به این اسم نامگذاری کردند چونکه آنها را به حروراء نسبت دادند و حروراء قریة ای است که در بیرون کوفه خوارج وقتی بر علیه حضرت علی علیه السلام خروج کردند در آن قریة جمع شدند و آنها را به آن قریة نسبت دادند و حروریة گفتند.

اما مبرد می گوید: خود حضرت علی علیه السلام بود که خوارج را به این اسم صدا زدند زمانی که خوارج از حضرت علي7 جدا شدند امام به طرف آنها تشریف بردند و آنها را راضی کردند و آنها با حضرت علی7 به کوفه برگشتند در آن زمان بود که حضرت علي7 به آنها فرمودند: شما حروریة هستید.

ظاهر می شود که این اسم میان مسلمین مشهور بوده؛ زمانی که واقع شد حدیثی برای معازة بنت عبدالله البدویه که این زن از عایشه سؤال کرد،که آیا یکی از ما زنان قضا کند نماز خودش را در ایام حیض، عایشه به او گفت: آیا تو حروریه هستید ؟ بتحقیق یکی از ما زنان در زمان رسول خدا9 در ایام حیض بود و حضرت به او امر به قضا نکرد.

و در شرح صحیح مسلم آمده  است که حروريه به زمانی که زنها از حیض پاک می شوند واجب می دانند که نمازشان را قضا کنند.[21]

 



[1] - الفراهيدي، خليل بن احمد، کتاب العین ج4، ص158و159، ناشر اسوه، قم، 1414ق؛ ابن منظور مصري، محمد، لسان العرب:ج4، ص52و53 ناشر، نشر ادب الحوزه، قم، ايران، 1404؛ زبيدي، محب الدين، تاج العروس ج2، ص30، ناشر دار المكتبة الحياة، بيروت، 1306ق؛ طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، ج2، ص294، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378ش.

[2] - یوم یسمعون الصیحة بالحق ذالک یوم الخروج/روزی که فریاد (رستاخیزی) را به حق می شنوند،و آن،هنگام خروج از قبر است.

[3] - ولو اراد واالخروج لاعدواله عدّةً ولکن کره الله انبعاثهم فثبطهم وقیل اقعدوا مع القاعدین؛اگر آنان سفر جهاد را قصد داشتند...

[4] - الفراهيدي، خليل بن احمد، کتاب العین، ج4، ص158و159.

[5] - شهرستاني، محمد بن ابي بكر، الملل النحل،  ج1، ص114، ناشر دار الفكر، بيروت، 1410ق.

[6] - شهرستاني، محمد بن ابي بكر، الملل النحل،  ج1، ص 119.

[7] - ابن کثیر البدایه و النهایه ج7/ص80.، دارالکتب العلمیه، چ بیروت، بي تا.

[8] - سوره نساء/آیه 100

[9] - عبدالحلیم، رجب محمد الاباضيه في مصر و المغرب، ص13، مكتبة العلوم، عمان، 1410ق.

[10] - نهج البلاغه خطبه 93

[11] - مهيار، رضا، فرهنگ ابجدي، عربي-فارسي، قرن پانزدهم، بي جا، بي تا.

[12] - حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف ، ج9، ص154، مؤسسه فرهنگی آرایه، جمکران.

[13] - الفراهیدی، خلیل احمد، کتاب العین، ج2، ص912.

[14] - سوره بقره آیه 207

[15] - جعفری یعقوب، خوارج در تاریخ، ص177 درفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران؛ ابو الفضل ابن منظور، لسان العرب، ج14،ص429.

[16] - بن شهر آشوب، زین الدین محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، انتشارات ذوی القربی،،1427ه.ق.

[17] - الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج1،ص366.

[18] - ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، ج14 ، ص429.

[19] - جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص176، ناشر دفتر



منبع : n-adeli[dot]blogfa[dot]com[slash]post-22[dot]aspx

کنزالحقایق نامهای دیگر مارقین, زورخانه پوریای ولی گلپایگان, عشق پهلوان محمود قتالی خوارزمی, بوستان تعلیم و , شکوفه های چهارم یک فارسی , کلاس کامپیوتر دبستان نشاط, تربیت معلم آموزش ابتدایی ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات